" نامزد رياست جمهوري، مير حسين موسوي در روي صحنه ايستاد و همسرش با جمعيت ابراز احساسات كرد: با ورود زهرا رهنورد، جمعيت در حمايت از وي شعار سر دادند و در حالي كه وي خواسته هاي زنان و حقوق آنان و برخي اصلاحات ديگر را مطرح مي كرد، همسرش(موسوي) لذت مي برد"
صحنه اي كه خبرگزاري فرانسه در ايام انتخابات از يكي از ميتينگ هاي موسوي توصيف مي كند، تنها صحنه اي نيست كه موسوي دارد از هنرنمايي همسرش لذت مي برد والبته گمان دارد، لابد تعداد كثيري از جوانان و دانشجويان كشورمان نيز بايد لذت ببرند. دقيقا به نيت همين ژست انتخاباتي و ترفند نخ نما و ساده لوحانه است كه موسوي دست در دست همسرش كه حتا در پوشش نيزبا سر کردن روسري گل گلی زير چادر مشكي و دست گرفتن کیف دست باف، سعی دارد نظرها را به خود جلب کند در ميتينگ ها و برنامه هاي تبليغاتي حاضر مي شود!
زهره كاظمي آزاد مشهور به زهرا رهنورد كه البته هيچ گاه به روشني توضيح نداد چرا از نام و نام خانوادگي واقعي اش گريزان است، در اوايل دولت سيد محمد خاتمي به رياست دانشگاه الزهرا كه البته با تعريف هياهوگران ِ امروز، دانشگاهي تفكيك جنسيتي شده بود، منصوب شد و تا سال 1385 در اين سمت بود. وي كه خود گرايش آشكار به فمينيسم و نگاه ليبرال به مسايل زنان داشت، با دعوت از شيرين عبادي به دانشگاه تحت مديريت خود يكي از پر حاشيه ترين روزهاي دانشگاه الزهرا را رقم زد. رهنورد البته در آشكار سازي انديشه هاي خود هيچ تعارفي نداشت و از عبادي در برابر دانشجويان معترض كه وي را حامي فرقه ضاله بهاييت مي دانستند، به شدت دفاع كرد.
رهنورد كه علي رغم تمام تلاش ها يش و ساختن فضايي كاملا يك سويه و انحصاري در الزهرا، هم چنان مايل به تصاحب نقشي فراتر و رويايي تر بود، در ايام انتخابات در تمام برنامه ها و همايش ها و تجمع ها در كنار همسرش قرار گرفت و در اغلب برنامه ها پيش از موسوي به ايراد سخن پرداخت و از اصلاحاتي وسيع و عميق گفت تا همسرش و البته غرب لذت ببرند! او روياي شيرين بانوي اول ايران شدن را در سر مي پروراند و به دنبال آن بود تا پس از رييس جمهور شدن موسوي، با كسب اين شهرت نقشي مهم تر و اساسي تر را بر عهده گيرد. ترديدي ندارم اگر موسوي موفق به جلب اعتماد اكثريت شركت كنندگان مي شد، خيلي زود و خيلي زودتر از آنچه فكر كنيد، همگان متوجه مي شدند كه در واقع اين رهنورد است كه رييس جمهور شده و اوست كه تصميمات اساسي را اتخاذ مي كند. همان طور كه در حوادث پس از انتخابات اين زهرا رهنورد بود كه نقش مهم در صحنه نگه داشتن و ترغيب مدام موسوي به ماندن و جنجال آفريني را بر عهده گرفت.
رهنورد كه در ايام تبليغات قول داده بود، در صورت رييس جمهور شدن همسرش، عقايدش را حفظ كند،پس از نه شنيدن از مردم، براي به كرسي نشاندن اعتقاداتش، تمام توان خود را گذاشت تا مبادا مير حسين موسوي كه به روشني نشان مي داد از سير حوادث و اتفاقات آشفته و مستاصل است، به اصطلاح كم بياورد. او به تهييج همسرش بسنده نكرد و خود ضمن صدور بيانيه به مصاحبه هاي گوناگون پرداخت و ديدار هاي موسوي از خانواده هاي متهمان حوادث پس از انتخابات را مديريت كرد. روشن فكر ترين زن ايراني – لقبي كه همسرش، متواضعانه!! به وي عنايت فرمود – در شنبه پس از انتخابات در مصاحبه با بي بي سي فارسي، ضمن تاكيد بر وقوع تقلب، در بيان دليل اين ادعاي خود، تمام دانش و روشن فكري خود را متجلي ساخت تا همگان دريابند چرا همسرش بر نخبگي او تا اين اندازه تاكيد دارد!! وي در اين مصاحبه اين استدلال را پيش كشيد كه چون موسوي آذري ست و االبته داماد لرستان، اهالي آنجا هيچ گاه فرزند و داماد خود را نمي گذارند بروند به احمدي نژاد راي دهند!!
رهنورد البته پس از دستگيري برادرش شاپور كاظمي 55 ساله كه داراي گرين كارت ايالات متحده بود و رفت وآمد هاي فراواني به امريكا داشت و در حوادث پس از انتخابات با خانمي كه داراي سابقه همكاري با منافقين بود در يك خانه تيمي دستگير شد، مواضع تند تر و بي پروا تري نسبت به نظام اتخاذ كرد. تا جايي كه در مصاحبه با لوموند، ايران را به زنداني بزرگ تشبيه مي كند و در خصوص شورش سبز مي گويد:" اين جنبشي ست كه در حقيقت به يك صد سال پيش يعني زمان انقلاب مشروطه سال 1906 باز مي گردد و انتخابات رياست جمهوري فقط فرصتي براي تكرار آنها بود!" و البته ايشان توضيح نمي فرمايند كه پس انقلاب بزرگ مردم ايران به رهبري امام عزيزمان در نگاه ايشان چه جايگاهي دارد كه گويا اصولا از مشروطه تا كنون اتفاق ديگري نيفتاده!
اين روزها و به ويژه با خواندن آخرين بيانيه زهرا رهنورد بيش از گذشته به اين باور رسيده ام كه نقش وي در فتنه سال گذشته و تحريك موسوي به اتخاذ مواضع ساختار شكنانه و دور ساختن لحظه به لحظه موسوي از مردم و انقلاب و فاصله انداختن بين وي و گذشته اش، بسيار جدي و پررنگ بوده و اين سوال را پديد مي آورد كه آيا همه ي خشم و كينه رهنورد صرفا به خاط بر باد رفتن روياي بانوي اول شدن بود يا نه، مردم با درايت و بصرت، روياي بزرگ تري را براي او، بر باد دادند؟!