بعضي ها جذاب نيستند. بلد نيستند صحبت كنند. قيافه ي فريز شده و بي حس و حالي دارند. حرف كه مي زنند زنگ صدايشان جيغ مي شود و مي رود رو اعصاب. مي خواهند مهم باشند، همه جا صحبت از ايشان باشد ولي اصولا شخصيت وجودي شان اين اجازه را نمي دهد كه كسي داخل آدم حسابشان بكند.
علي مطهري هم از آن دسته افرادي ست كه به شكل عجيبي حوصله آدم را سر مي برد. در كم مايگي اش همين بس كه كلاس هاي درسش در دانشگاه از جمله كسالت بار ترين لحظاتي ست كه موجود زنده اي مي تواند تجربه كند. وقتي حرف مي زند مستمعين مي توانند با هم شرط ببندند كه كدامشان ديرتر خوابش مي برد.
علي مطهري مدام در مورد همه چيز اظهار نظر مي كند تا ديده شود. يه احساس عجيبي مدام به او مي گويد حرف بزن علي آقا! حرف بزن تا زنده بماني! حرف بزن كه جماعتي بيرون از انديشه ي تابناك تو، همين جور مانده اند معطل كه شما چه مي فرمايي و تكليف چيست!! او هميشه اين حس را دارد كه تمام رفتارهايش، حرف هايش، يادداشت هاي مكش مرگ مايش در حال پخش مستقيم از تمام شبكه هاي بين المللي ست. او فكر مي كند كه تمام مانيتورها و تلويزيون ها ي جهان در تمام ميدان ها و پارك ها و ... به شكل زنده و مستقيم در حال پخش او و اظهارات طلايي اش هستند.
علي مطهري خيلي زود فهميد ديگر نمي تواند زير سايه ي نام خانوادگي اش و پدر فرزانه و دانشمند و بصيرش ژست آدم هاي مهم و اثرگذار را بگيرد. هر روز تعداد كساني كه با ديدن تيترهاي مضحكي شبيه به اين:" حمله به فرزند شهيد مطهري!" با خود مي گویند خوب كه چي؟ چه ربطي داره؟ بيشتر و بيشتر مي شود. و او مدام حرف مي زند تا تيتر شود تا مبادا گم شود، فراموش شود.
ولي حقيقت اين است جناب علي آقا كه تو آدم مهمي نبودي و نمي تواني باشي. مدام به پر و پاي منتخب ميليون ها ايراني آزاده مي پيچي، هر روز توهين و تهمت جديدي نثارش مي كني، جديدا به مردم هم حمله مي كني و عزاداران حضرت روح ا... را با سپاه عمر سعد قياس مي كني، فقط و فقط براي اين كه بگويي من هم هستم. ولي تو هيچي نيستي آقاي نه چندان محترم. اگر نام خانوادگي ات را بگيرند اصولا همين مقدار هم كه درباره ات سخن گفته مي شود، ديگر نخواهد شد.
بعضي ها تو دل برو نيستند، محبوب مردم نيستند، آرايشان به ضرب و زور مي شود چند هزار تا، فريز شده اند، يخند، توهم دارند و فكر مي كنند كه از اهميت فوق العاده اي برخوردارند. حرف مردم را نمي فهمند و مردم هم از پرت و پلاهايشان سر در نمي آورند. گاهي به واسطه ي رانتي، كمكي قد مي كشند.اما قد كشيدنشان مثل قد كشيدن برنج پاكستاني و هندي، پوچ و تو خالي ست. خيلي زود، زودتر از آنچه فكر كنند دوباره گم مي شوند و مي روند پي كارشان. خيلي زود دوباره گم مي شوي جناب علي آقاي مطهري.