براي ما كه از وقتي خودمان را شناختيم وضعيت و شكل جهان آن گونه نبود كه مي خواستيم و غرق در صفحات كتاب ها و تاريخ و با مداقه و غور در روايات و احاديث آرمان شهري را مي جستيم و در ذهن خود آن را شيرين شيرين مرور مي كرديم در كنار و همراه دكتر احمدي نژاد بودن لذتي شگرف است.
لذت ايستادن در كنار مردي كه شبيه سياست مداران عصا قورت داده نيست و كلي دشمن از ميان اصحاب قدرت دارد و اهالي پشت پرده – پشت پرده ي هر چيزي – و روشنفكران لب كبود و زير چشم سياه هپروتي كه تمام دل خوشي شان خواندن شعري بي سر وته در جمعي حداكثر 4نفر و نصفي است از او متنفرند و روزنامه ها هر روز دروغي جديد برايش مي بافند!
تو نمي داني در يكي از حساس ترين لحظات تاريخ اين سرزمين عزيز چه شور شيريني است ايستادن در كنار مرد ی بي تكلف و ساده و با ايمان كه غرب و صهيو نيست ها با او سر ستيز دارند و اصحاب قدرت و ثروت در داخل نيز مي خواهند به هر قيمتي – به هر قيمتي ها ! – دولتش را زمين بزنند !
اين تحقق همان آرزوي عزيزي است كه از نو جواني سوداي مابود: ايستادن و مردانه ايستادن در گروهي كه هر روز اهالي قدرت غرق دروغ و اتهامش مي كنند و استكبار با تمام توان قصد فرو پاشي اش را دارد.
آن رييس دفتر اسبق و تپل مپل ماضي استمراي چه خبر دارد از مادر شهيد پيري كه پس از تقلاي فراوان خود را به دكتر رساند و شانه اش را بوسيد و گفت : فقط برا خدا قوت آمدم عزيز! فقط برا خدا قوت... و چه مي دانند آنان كه دستشان از رانت ها كوتاه شده از غرور پرتاب ماهواره با زمزمه نام مولایمان و لبخند شیرین روستایی که سهام عدالت دریافت کرده و...وچه می دانند ازآن جوانان و نوجواناني كه در سفر هاي استاني در مسير حركت مي ايستند و بعد چشم هاي نازنيشان برقي مي زند و با شوق مي گويند:ايناهاش خودشه احمدي نژاد....ببين برام دست تكون داد...
روز ها ي پيش رو روز هاي بيشتر تهمت شنيدن و بيشتر تمسخر شدن و بيشتر دروغ شنيدن است و آن كه حقيرانه هر روز چاهي بر سر راه ملت مي كند و از هيچ ترفند و توطئه اي بر عليه خادم عزيز ملت فرو گذار نيست چه مي داند ما سر بر آورده از آرمان و آرزويي ديرين لحظه لحظه ي اين جهاد مقدس را سر خوشانه نيوش مي كنيم و ...و نمي دانند چه لذتي دارد در كنار احمدي نژاد بودن!