تبليغاتX
چشمه ها - حاشیه های تجمع دانشجویی حمایت از غزه!

-         اولش فكر مي كردم يه تعداد جوون همه شبيه به هم با محاسن و چفيه به گردن تو محوطه درندشت دانشگاه تهران جمع شدن و دانشجو ها با تبسم و پوزخند و تعجب و شايد تكان دادن سر از روي تاسف از كنارشان مي گذرند و....

-         جوون ايراني خيلي عجيبه و غير قابل پيش بيني و با شعوري شگرف و هوش بالاي سياسي اون قدر كه فكرها و پيش بيني ها را به هم مي زند اون قدر كه محوطه درندشت دانشگاه تهران در برابر آن جمعيت بزرگ كوچك و حقير بود...

-         همه شبيه به هم نبودند همه جور تيپي مي شد ديد از قيافه هاي مظلوم دهه شصتي تا حزب اللهي هاي پست مدرن با شال گرد ني و مو هاي افشاني و ...يكي از اين بسيجي هاي مدل جديد با يه قيافه جالبي و كيف كلاسيكي در دست  در تمام مدت بر گزاري مراسم مدام راه مي رفت و با تلفن همراه خود غرق گفتگو بود انشاء الله از او هم قبول باشد!

-         مجري مراسم! و ما ادريك ما المجري  فی هذ المراسم! مجري كلا تو جو بود او از جمله كساني است كه با شليك اولين گلوله جنگ هر كجا باشد شهيد مي شود!تلاش مجري براي محكم و استوار نشان دادن صدايش  و پر هيجان ساختن مراسم جالب بود ...

-         از همه ي جاي ايران بودن از همه ي دانشگاهها بعضي ها دسته جمعي بودند و بعضي ها تنها  و حتي زوج هاي جوان و محجوبي هم گوشه و كنا ر قابل رويت بودن.

-         ورودي محل برگزاري نماز جمعه بازديد مي كردن و بردن گوشي به داخل ممنوع بود. ايراني مثل آب زلال است و به راحتي و با حوصله راه پيدا مي كند: از هر جمعي يكي بدون گوشي مي رفت تو و ازپشت نرده ها گوشي بقيه را مي گرفت و ساير دوستانش هم فارغ البال داخل مي شدند!- چقدر پرتن دشمنا ي ما-

-         چقدر پرت و پياده ان اين دشمناي ما اي كاش بودن و آن همه جوون با نشاط و روي سفيد را مي ديدن كه چه محكم پسرا مي گفتن آمريكا تو چه فكريه و دخترا مي گفتن ايران پر از بسيجيه.

-         هر از چند گاهي مجري غيبش مي زد و جمعيت خود ابتكار عمل را به دست مي گرفت و چه قشنگ و هما هنگ پيچيده ترين حرف هاي سياسي را به شعار در مي آوردن.بعد حضرتش سر مي رسيد نگاه خاصي به جمع مي انداخت و شبيه ناظمي كه بخواهد پايان زنگ تفريح را اعلام كند گلویی صاف مي كرد و كنترل امور را به دست مي گرفت.

-         مجري يكي دو بار بد جور شعف زده!! شد و شعار هايي را في البداهه ساخت كه البته تو دست انداز افتاد و ملت با تعجب نگاهش مي كردن كه يعني اي بي انصاف چه جوري بگيم" اي هوگو چاوز قهرمان تشكر تشكر!" و يا "سران سازشكار عرب ! ننگتان باد!"

-         تعداد كمي از عزيزان هم به نظر مي آمد نه تنها خودشان كه حتي فرزندانشان هم بعيد است كه دانشجو باشند و البته مهربان و صبور به آن همه پاكي و صلابت چشم دوخته بودن.

-         مجري !و تو چه مي داني مجري آن مراسم چه مي كرد! بد جور گير داده بود به اوباما و من با خود فكر مي كردم اگر اوباماي ننه مرده يه چند وقت ديگه برا دست گرمي يه حرف مفت درباره ما بگه اين مجري چه مياره به روزش!

-         برخي كه تو اين جور مراسما كلا در حال و هواي ديگري هستن يقه كابشن را بالا داده بودن و آرام و مطمئن از كنا ر جمعيت عبور مي كردن و نگاههايي خاص و اطلاعاتي مي انداختن كه يعني بله ماييم كه داريم امنيت اينجا را با شيوه هاي خاصي تامين مي كنيم و لابد توي دلشان مي گفتن اطلاعاتي بازي جايي كه هيچكي هيچكي رو نمي شناسه چه حالي مي ده! بعضي هم گويي دارن از يه موجود خيالي در حال حركت محافظت مي كنن و هر لحظه احتمال ترور او از بالا ي پشت بام ها و يا از پشت درخت ها مي رود...

-         مجري گفت طرح نابودي حماس طرحي عربي – انگليسي – اروپايي – آمريكايي – اسراييلي – خاور ميانه اي – و.... و بعد ديگه نفسش گرفت!( نفست هميشه گرم باشه صلوات!)

-         تماشاي چهره هاي مصممي كه نمي گذاشتن كسي گوشي داخل ببرد و آن سو تر جوونايي كه از پشت نرده تلفنا را داخل مي بردن ديدني بود.ايراني جماعت مثل آب زلاله و...

-         مجري ديگه رسما در حال نبرد بود: دفتر تحكيم و حسنی نا مبارك و سران خائن عرب و اوباما و...

-         كاش بوديد و رقص پرچم ها و فرياد هاي پر صلابت جوان ها را مي ديديد كاش دشمن هم چشم داشت و مي ديد.

-         يكي تو صف بازديد ايستاده بود و زير لب غرولند مي كرد كه : خدا بگم اين اسراييل را نابود كنه ببين ما رو به چه وضعي انداخته يه عمر اين و اونو بازديد بدني كرديم حالا اينا مي خوان ما رو بازديد كنن.

-         كفش ها كفش ها...كفش هاي دانشجويان روي چوب پرچم ها بود و اين يعني ريشخند ليبرال دموكراسي و آن رييس جمهور آي كيو!

-         تصاوير هنيه در كنار سيد حسن بود و چقدر چهره اش نسبت به گذشته با شكوه تر به نظر مي رسيد:دشمن كودن چه راحت قهرمانانمان را به اوج مي برد.

 

          

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت 17:41  توسط رسول  |