تبليغاتX
چشمه ها

گاهي پيش مي آيد كه آدمي از حقيقت مي گريزد. حقيقت را دروغ مي پندارد. عصبي مي خندد كه يعني حادثه اي رخ نداده و من بر همه چيز مسلطم ! بر تعصب و باور بي فرجام خويش پاي مي فشارد و هيچ منطقي را نمي پذيرد. هر اتفاقي در جامعه او را خشمناك تر و تند خو تر و درشت گو تر مي كند. حقيقت را مي بيند : آنقدر زنده و استوار و متين و پويا كه او را به وحشت مي افكند. اما لجوجانه  بر چهره حقيقت و مردم و فرهنگ و تاريخ و هويت و تمدنش پنجه مي كشد.

اين داستان اين روزهاي جنبشي ست كه خود را سبز مي نامد. جنبشي كه هيچ گاه سبز نبوده و دير زماني ست كه ديگر با تعريف هاي يك جنبش هم جور در نمي آيد. راه پيمايي 13 آبان ديروز و تجمع كم رنگ و كم رمق مخالفان قانون اساسي  و انكار كنندگان حقيقت ، در كنار حماسه بزرگ دانشجويان و دانش آموزان رشيد ايراني ، يكي ديگر از روزهاي تاريخي و پر عبرت ملت عزيز ماست.

اندك جمعيتي كه روز گذشته به دعوت ده ها شبكه ماهواره اي و به دعوت رسمي دولت استعماري انگليس و تبليغات پر هزينه و پر دامنه به خيابان آمدند ، نيك مي دانند كه با ساز و كارهاي موجود در جريان برگزاري انتخابات در ايران، حضور صدها هزار نفر از مردم بر سر صندوق هاي راي ، وجود ناظران و نمايندگان كانديداها و... عملا امكاني براي تقلب وجود ندارد و ايشان بهتر از هر كسي مي دانند اگر كوچك ترين نشانه اي از تقلب در دست معترضين وجود داشت لحظه اي از خبري و رسانه اي كردن آن غفلت نمي كردند و ايشان به خوبي مي دانند كه دو نامزد شكست خورده انتخابات بي هيچ استدلال و برهان و سخن متين و قانوني هم چنان بر طبل شوم تفرقه و آشوب مي كوبند ؛  با اين وجود آنها از مردمشان از تاريخشان و پيشينه شان خشمگينند. آنها مردمان شهرها و روستاهاي ميهنشان ، باورهايشان ، دعاي كميل و اعتكاف و محرمشان ، زيارت ها و عبادت هايشان ، ولايت دوستي واز همه مهم تر انتخاب ها و اولويت هايشان را درك نمي كنند.

آنها از جريان غني و عميق و با شكوه ايراني مسلمان بريده اند و با آنكه به روشني از تاريخ تجاوزات و تعدي ها و توطئه هاي دهشتناك و سراسر خباثت انگليس در كشورشان آگاهند ، بر افروخته و عصباني از تصميم ها و برنامه ها يي كه آحاد ملت براي آينده ايران عزيز گرفته اند ، چشم به بي بي سي و خدعه هايش مي دوزند و غم گنانه در توهم و دروغ آشكار غرب فرو مي روند.

اين روزها آنها كه از حقيقت خشمناكند از مردم دورتر و دورتر مي شوند و هر بار بيشتر از قبل با ايراني و ارزش هايش  رودر رو مي شوند. آنها از حقيقت كه اين همه پرنشاط و پويا ست در هراس و خشمند. از حقيقتي كه اين همه از دروغ ايشان بزرگ تر و زنده تر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 15:11  توسط رسول  | 

1- در خانه ي" بشر" جشني بر پا بود سراسر فسق و فجور.امام موسي كاظم (عليه السلام ) از جلوي خانه ي وي عبور مي كرد. صداي هلهله و ساز و آواز تمام كوچه را گرفته بود. خدمت كار "بشر" براي انجام كاري آمده بود دم در خانه. امام رو به او كرد و پرسيد: صاحب اين خانه عبد است ؟ خدمت كار با تحير و به شتاب  پاسخ گفت: نه ، نه كه عبد نيست ، ايشان مولا هستند. امام فرمود: همان! پس عبد نيست كه اوضاع و احوالش اين است. خدمت كار به خانه شد و شرح ماجرا با مولايش گفت. "بشر" كه گويي آسمان بر سرش هوار شده باشد ، لحظه اي مات و حيران ماند و سپس به سرعت به كوچه دويد تا خود را به امام برساند و چنان شتابي داشت كه كفشش را نپوشيد و پا برهنه به امام رسيد و خود را به پاي آقا افكند و گريه ها كرد و طلب مغفرت كرد و توبه نمود و از مومنان شد و شد "بشر حافي". يعني "بشر پابرهنه".

 2- خيلي پيش تر از بشر در بياباني ظلماني بنده اي پا ي برهنه شد: اين بار به فرمان خداي. موسي با خانواده راه مي پيمود خسته و گرسنه كه شعله اي از دور ديد و به طلب آتش و طعام به آن سوي شد. وقتي به كنار آن نور رسيد بوته اي شعله ور ديد و ندايي كه مي فرمود: من خداي تو هستم. كفش هايت را درآور كه اين جا وادي مقدس طوي ست.

 

3- اين اواخر مداح جواني هم مي خواند: پابرهنه ها مي ريم كرببلا! و جواناني هم لابد به شوري و احساسي و عشقي ، پر حرارت تكرار مي كردند. _ حالا چه اهميتي دارد كه در اين يك خط لو داده ام كه از او خوشم نمي آيد و باور نمي كنم كه او پا برهنه تا دم در خانه شان هم برود ، چه رسد به كربلا! _

ديگر اينكه مرتاض ها هم پا برهنه بر آتش مي شوند تا ... تا ... نمي دانم تا چه شود، ولي درآمد هند را از محل گردش گري افزايش داده اند اساسي!

وشعرايي كه پابرهنه در مه شده اند و پابرهنه در نسيم و حتي تاريكي و اين جماعت ، پابرهنه در هرچه مي شوند، به شرط آنكه زحمتي نداشته باشد و فراتر از خيال و وهم و گمان نباشد.

ايرانيان نكته سنج و طناز هم به كسي كه بي مقدمه و بي درخواستي وسط صحبتي اظهار نظر كند ، مي گويند كه : پابرهنه پريدي وسط حرف!

4-  پابرهنگي صاحبان واقعي انقلاب اسلامي اصولا چه ارتباطي با تياتر مرتاض ها دارد و يا حقيقت مستضعف بودن يك ملت را چه به خالي بندي مداحي جوان! گيرم چهار نفر هم باور كنند و بر سر و روي بزنند! و يا در كجاي عالم واقع يا حتي تخيل مي تواني ،آن مادر را در روستايي كوهستاني كه روي تاقچه خانه ي گلي اش تصوير سه پسر شهيدش را گذاشته كنار عكسي قديمي از امام (ره) و دست هاش پر چروك و ترك خورده از سرماست و هنوز هر صبح گاوش را _ تنها سرمايه اش را _  مي برد براي چرا و پيرزن چه نفس نفسي مي زند از كهولت سن، مرتبط كني با روشن فكري  كه در جريان يكي از شب زنده داري هاي پردودش!! كنار شومينه پابرهنه از مه عبور مي كند؟!

5- اما پابرهنگي ما گاه از درون همين ها شكل مي گيرد. پارتي شبانه مدرنيته  در خانه ي ملتي  اوج گرفت، چنان  كه بندگي خالصانه در برابر معبود داشت به فراموشي مي رفت  و توهم ژاندارم منطقه بودن و دروازه تمدن هوش از سر" بشرها" ربوده بود كه عزيزي، خليفه اللهي مان را يادآور شد و وظيفه ي خطير ايماني مان را و بعد به سرزمين مقدس شلمچه و طلاييه و دوكوهه و خرمشهر وارد شديم تا با خدايمان گفتگو كنيم كه آنجا وادي مقدس طوي ما بود! پس نعلين تعلقات از پا در آورديم و برآستان جانان سر نهاديم.

واما جهان را وجهانيان را گفتگو و صحبتي بود و هست، سراسر غفلت. سراسر مستحيل شدن در شوونات مدرنيته. بنده ي ابزار و تكنولوژي. سر سپرده ي ديكتاتوري  مدرن. فريب خورده و مستاصل از خدعه ي رسانه ها. منفعل در برابر ابليس پر قدرت عصر آخر. و ما و تئوري ما و نگاه ما و برهان محكم ما شايد همان است كه گفته اند پابرهنه وسط حرف پريدن. و اين گونه است كه ما پابرهنگاني شده ايم كه بي رخصت غرب وسط صحبت پر خدعه شان پريده ايم. و بر همين اساس است كه بايد براي علوم انساني بنيان ديگري در افكنيم و دروغ هولوكاست را افشا كنيم و سازمان هاي شكل گرفته بر اساس منطق زور را به چالش بكشيم و روابط مبتني بر دروغ و منفعت طلبي را رسوا كنيم و وسط هياهوي تو خالي ليبرال دموكراسي در صحن سازمان ملل دعاي موعود امم را بخوانيم و از عدالت بگوييم. و اين پابرهنه وسط دروغ غرب پريدن شجاعتي مي خواهد و البته بصيرتي كه رهبري عزيز شرح آن را نيك و بشكوه داده اند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 16:26  توسط رسول  | 

 پدر و مادر بزرگوار و عزيز سلام!

از دور بر دستان گرم و رنج كشيد ه تان بوسه مي زنم . مطمئن نيستم اين نامه به رويتتان برسد يا حتي در اين سن و سال لازم هست كه اين درد دل را بخوانيد و بدانيد يا نه. مي دانم غروب روستا يتان چگونه هست و  حتي مي  توانم چهره هاي مهربانتان را تصور كنم و مي دانم شما عصر گاهان در دوردست چه تصويري را به نظاره مي نشيند. آخر من هم پدربزرگ و مادر بزرگي دارم به سن و سال شما كه در يكي از روستاهاي كوهستاني زندگي مي كنند... چه فرق مي كند! شما هم پدربزرگ و مادر بزرگ من. براي همين به خودم اجازه دادم فرزندتان شوم و به رسم ادب بر دستتان بوسه بزنم. من به ايشان مي گويم آقاجان و ننا و اجازه مي خواهم شما را هم به همان نام صدا بزنم.

آقاجان! ننا جان!

ما ـ یعنی بنده و محمد عزیز شما و امثال ما ـ متاسفانه كتاب زياد مي خوانیم و فيلم زياد مي بينیم و روي ميزمان هميشه پر از مجله و روزنامه و پرينت مطالب سايت هاست. متاسفانه سوال زياد داریم و ابلهانه به دنبال حقيقت و عدالت هستیم و نماز و روزه و زيارتمان سرشار از شك و ترديد و چراهاي مضحك فلسفي ست. سرمان پر از نشست 1+5 و اتحاديه اروپا و حوادث بعد از انتخابات و حزب فلان و اظهار نظر فلان سياست مدار هست. براي همين هميشه به ايمان زيباي امثال شما حسرت مي بریم ، به نمازتان به ابوالفضل جالبي كه در ذهن و باور پير تر هايمان هست به زيارت هاي تماشايي و پر شور شما به اصرارتان براي دست كشيدن به ضريح به ...

آقاجان! ننا جان!

پسرتان – محمد آقا  را مي گويم _ شما را دوست دارد و حرف شما را مي گذارد روي سرش. معلوم است از آن بچه هاي مذهبي ست كه پدر و مادر قربان قد و بالايش مي روند.  یک مطلب  هم برای شما و مهربانی هایتان نوشته.محمد آقاي شما و ما اين روزها مشكلي دارد. مشكلي كه نمي شود نزديكش شد و با او حرف زد و يه چيزايي را به يادش آورد. خيلي ها امتحان كردند. از دوستان و همراهانش تا آنها كه سابقه اي با او ندارند  ولي احساس وظيفه كردند. اما همه به چوب حماقت و تحجر و كج فهمي و خامي . .. به دست فرزندتان رانده شدند. او فعلا فقط راديو فردا و بي بي سي  و يكي دو سايت صادق و اسلامي !! پيوندي دفتر يادداشت مجازي اش را به رسميت مي شناسد و بس. او ديگر گوشي براي شنيدن حرف هاي ما ندارد. او به راحتي آب خوردن تصويري از دوران صدام را به نظام اسلامي مي بندد و از يك عذر خواهي بي طعنه و تمسخر طفره مي رود. او بي عذاب وجدان ديدار خود با انجمن قلم را تحريف مي كند و آن گونه كه مظلوم نماييش مي نامند جلسه را روايت مي كند. او باندهاي مخوف قدرت و ثروت را همراه با موسوي ناديده مي گيرد و در كمال حيرت و در سكانس خيالي موسوي را در جايگاه مطالبه گر عدالت مي نشاند كه قرار است شعار از كجا آوردي را محقق كند.

پدر و مادر عزيز و مهربان!

مي دانم چقدر او را دوست داريد و چقدر دلتان مي خواهد الان به من بگوييد او را با چه رنجي بزرگ كرديد و چه شب ها كه از دلشوره وضعيت او نخوابيديد و اصلا من از ايمان و دل سوزي و مهرباني او چه مي دانم و ... و كاش مي توانستم به شما بگويم كه محمد شما امروز دل چه كساني را شاد مي كند و چه كساني برايش چه كامنت هايي مي گذارند و چه توصيه هاي خام و بچه گانه اي به مرجع تقليد و ولي امر خود مي كند و چه راحت فراموش كرده كه چه كساني ديروز او را به خاطر پروانه ها مي نويسند مورد هجوم قرار مي دادند و...

حسرت ايمان شما و عشق شما به انقلاب و نظام و ولايت حسرت شگفتي ست كه وجودم غرق آن شده. عذر مرا پذيرا باشيد و خواهش مرا جامه عمل بپوشيد: لطفا پسرتان را بخواهيد و اندكي از افكارش را بگيريد و گوهري از ايمان و خلوص خود را به او بدهيد. با اندك او شما كه موي و محاسن سپيد كرده ايد خوب مي دانيد كه بايد چه كرد. كاش او نيز بداند كه با گنج شما چه بايد بكند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 16:21  توسط رسول  | 

1- جنگ تازه تمام شده بود و مرد كه كنار مولايش با شهامت جنگيده بود شاد و سبك بال بود ، اما برسر آن شعف ، سايه ي غمي  سنگيني مي كرد. آرام  و با طمانينه به كنار مولايش رفت : - يا امير المومنين! برادرم به علت بيماري نتوانست در كنار شما و براي دين خدا بجنگد آيا عذر او پذيرفته است؟ مولا پرسيد كه آيا برادرت دلش با ما بود؟ - بله آقاي من! او از ارادت مندان و شيفتگان شماست. مولا پاسخ گفت پس او در كنار ما بود و دوشادوش ما جهاد كرد ، بلكه بعد از اين هم در نسل هاي آينده كساني خواهند آمد كه  در اين جنگ با ما بوده اند و در كنار ما جهاد نمودند!

2 -  اين روزها ايستادن كنار مردي كه بيش از هر زماني مورد هجمه و تخريب و توهين دشمن و دوستان اسبق است بصيرت و شجاعت و شرافتي مي خواهد كه سزاست دارنده ي اين خصائل هر لحظه خداي را به واسطه اين نعمت بزرگ شاكر باشد. اين روزها كه جنبش سياه در كوي و برزن عزيز دلمان را به انواع دروغ ها و تهمت ها مي گيرد و دشمن تيغ زنگار بسته ي كينه هاي قديم را تيز مي كند و دوست آلوده به چرب و شيرين دنيا و يا هوش از سر رفته به نيرنگ مدرنيته ،  استواري خود را از دست داده و فروپاشيده و مستاصل ، ياوه مي بافد ، آن كه محكم و پر شور و با بصيرت ايستاده كنار سيد خراساني ، مصداق همان مجاهدي ست كه روزي امام متقين از دل تاريخ به او سلام داد و از ياران نبرد كرده در كنار خويش خواند.

3 – ياران استوار و مجاهدي  اين روزها با سينه هاي ستبر و پيشاني بلند و عزمي مثال زدني در كنار سيد عزيزمان قرار گرفته اند كه هيچ نيرنگ و پليدي و شعبد ه اي اندكي از از آن ارادت بي پايان و عشق شگفتشان نمي كاهد: نه پريشان  گويي و پريشان احوالي هاي امثال عبدالپوپر دباغ  كه فقر معنا و تهي بودن محتوا و استلال سست  وي به خدعه ي كلمات هم پنهان شدني نيست و نه سست عنصري آن كه روزگاري به واسطه ي سريال آبرو بر چهل سربازش ، موجب ريشخند چهره و شان هنرمند مسلمان شد و اين روزها مهمل بافي اش ساز و دهل هاي پارتي اوباش را بيشتر كرده  و عجبا از از او و مسلماني اش كه فيلمي متعلق به دوران ديكتاتوري عراق را به ايران اسلامي مي بندد و دختركي كه مادرش معترف است از خانه گريخته - و نه آنكه ربوده شده و ... - را بهانه مي كند تا به دروغ آهنگران را بريده از انقلاب كند و... بعد كه گافي چنين عظمي مي دهد به جاي پوزش ، تمسخر مي كند و لابد انتظار دارد بزرگان و روحانيان به نصيحت چون اويي كه خود در عمل به مكارم اخلاق چنين عاجز است گوش دهند و...

4 – اين روزها براي مردم مومن و رشيد ايران سربلند ، روزهاي روسفيدي هاي مكرر و قبول شدن هاي پياپي در امتحان هاي دشوار و مرد افكن است. غرب از هيچ خدعه و نيرنگ و صحنه سازي و خواص سوزي و آتش افروزي فروگزار نيست. روزهايي ست كه غفلتي و خوابيدني و سست گرفتني ، تمام كميل ها و قدرها و اعتكاف ها و قرآن خواندن ها و جبهه رفتن ها و صدقه دادن ها و مسجد و هيلت رفتن ها و حسين حسين گفتن ها را باد هوا مي كند و ما را غرق هوا. از اين همه ي هياهوي درون تهي دشمن و رسانه هاي پر فريبش نترسيدن ، سستي عهد دوستان اسبق را به خداي و حضرت موعود حوالت دادن ، پر خواندن و پر تامل و تفكر و تدبر كردن و كم گفتن ، حوصله و صبر فراوان داشتن و از همه مهم تر در كنار عزيز دلمان سيد رشيد و حكيم خراساني بودن و هميشه بودن ، راه پر افتخار سربلندي در دنيا و عقبي ست و اين همان مسير روشني ست كه ملت مومن ايران عزيز در پيش گرفته است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 مهر1388ساعت 12:55  توسط رسول  | 

مهم نيست كه در گذشته چه كرده اي و چه ميزان با دموكراسي و آزادي و حقوق بشر ميانه داشتي و در مدتي كه با قدرت بر مسندي تكيه زده بودي ، اعمال و دستورات و تصميماتت چه نسبتي با تقوا و خداترسي داشت. امروز اين مهم است كه چه ميزان به رييس جمهور احمدي نژاد عداوت مي ورزي و چه حجمي از تخريب سازماندهي شده بر عليه وي را بر عهده گرفته اي و اصولا چقدر در اين كار توفيق داري!

مهم نيست اگر روزگاري در اوج قدرت ، بازداشتگاه غير قانوني و البته غير شرعي برپا نمودي و در سخنراني هايت تندترين تعابير را نسبت به مخالفان و منتقدانت به كار مي بردي و عملا ايشان را تهديد مي كردي. آنچه امروز اهميت دارد اين است كه حزب و روزنامه و دوستانت در حمله به رييس جمهور منتخب مردم سنگ تمام گذاشته اند پس تو سمبل آزادي خواهي و مخالف استبداد و شكنجه و... هستي!

چرا بايد اين نكته كه تو روزگاري ، دولتمردي را حين بردن به سوي محل اعدام ، از پشت و نا غافل ... و اين كه آن روزها به چيز هاي نه چندان جالبي معروف بوده اي ،  آنقدر مهم باشد؟ امروزت را عشق است كه دشمني ات با دولت مردمي واز همه مهم تربا ... مثال زدني ست!

آن روزها ماموران كشور همسايه در فرودگاه توي كيف شما چشمشان به جمال چيز عجيبي منور شد ؟ يا به مقامات عالي رتبه توصيه خردمندانه !! كرديد كه در جنگ بوش پدر با صدام به نفع قاتل جوانان ايران وارد جنگ شويم با اين منطق استوار؟! كه صدام ، خالد بن وليد زمان است؟ يا در آستانه سقوط طالبان منفور پيشنهاد بر قراري ارتياط با ايشان را طرح فرموديد؟ واقعا چه اهميتي دارد؟ امروزتان دوست داشتني ست كه تير ونيزه اي هم شما هم مي اندازيد به سوي رييس جمهور!پس شما لبخند پر شكوه آزادي خواهي هستيد!

واقعا چقدر مهم هست كه روزگاري برداشت هاي متحجرانه و استبدادي شما  و نوع نگاه ارباب رعيتي تان بر كشور و ملت حاكم بود و جنبنده اي حق و جرات انتقاد از شما را نداشت؟! يا چرا بايد مهم باشد كه شما در اطلاعات نخست وزيري چه مي كرديد و يا  هر گاه بر مسند قدرت نشستيد چگونه و با چه روش هايي درك پيام انتخابات را به تعريف خودتان تحميل كرديد و هر منتقدي را با رسانه و پول فلك كرديد و آبرويش را به وسيله  لمپن هاي ليبرال تاراج كرديد؟ مهم اين است كه امروز بحمدا... در صف مقدم توطئه و دروغ پراكني بر عليه دولت مردمي هستيد و اتحادي تاريخي و به ياد ماندني با بي بي سي و سيا و موساد و كارتل هاي ثروت و قدرت بر عليه رييس جمهور منتخب مستضعفان بر قرار كرديد!

و راستش را بخواهيد اين احمدي نژاد اگر هيچ نكته قابل عرض و مثبتي نداشته باشد ، خاصيت عجيبي دارد كه هر شخص يا گروهي كه با او به دشمني بر خيزد به طرز شگفت انگيزي تمام پيشينه پر افتخارش !! در استبداد و تحجر و اقدامات خلاف قانون و شرع جملگي پاك و ناگهان مي شود منادي آزادي و حقوق بشر و سمبل كرامات انساني!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 مرداد1388ساعت 10:55  توسط رسول  | 

آقاي محمود احمدي نژاد!شهردار سابق تهران،استاد دانشگاه،استاندار اسبق اردبيل،جناب فرماندار اسبق تر و جناب رزمنده ي بسيجي!4سال پيش وقتي عزمت را براي حضور در صحنه ي انتخابات استوار نمودي و پا در ميدان خطيري گذاشتي كه خود بهتر از هر كسي از خطرات و دشواري هاي آن آگاه بودي به سيل جوانان پاك و عزيزي پيوستم كه تو را به هزار دليل اصلح مي دانستند كه مهم ترينش دفاع جانانه ات از خط نوراني امام راحل و پيروي از رهبري عزيز انقلاب بود.

جناب احمدي نژاد!در نخستين روزهاي شروع نبرد انتخاباتي ات در جمعي خودماني و پس از سخنان زيبايتان كه سرشار از اميد به آينده بود دست شما را گرفتم و آرام گفتم : دكتر!اين جوونا در شما چهره ي رجايي را مي بينند،مبادا نا اميد شوند!؟ با همان لبخند معروفت بر سرم دست كشيدي و گفتي: خيالت راحت باشه!

خيالم نا راحته دكتر! خيال كسي كه كه در اوج ماجراهاي مشايي سكوت كرد و گفت شايد خطايي سهوي بود، شايد ما واقعا حضرت مشايي را نمي شناسيم و اين امام زاده اعجازي دارد كه ما بي خبريم.  حتي وقتي مشايي را معاون اول كردي به اندازه دوستان حساسيت نشان ندادم و باز حمايت از شما را كه فردي ولايي ، پاك و پر تلاش و خدمت گزار مي شناسمتان واجب دانستم. اما كم كم دارد كلاهمان مي رود توي هم دكتر! ما با ولايت زنده ايم شهردار سابق!همه ي وجود ما به فداي ولايت! حزب ا... و بسيج مرده باشن بهتره تا آقا را در ناراحتي و اندوه ببينند!نه برادر! قرارمان اين نبود!آقاي عزيزتر از جانم دستور عزل كسي را بدهد و تو سكوت كني و دست روي دست بگذاري؟ و تازه آن مشايي نماسيده راست راست بگردد و به روي نامباركش هم نياورد؟برادر عزيز! ما تمام تقابلمان با جبهه ي هاشمي و موسوي و خاتمي و كروبي اين است كه آنها نقشه هاي شومي براي ولي عزيزتر از جانمان كشيده اند.نه جناب فرماندار اسبق واستاد بسيجي دانشگاه!تا زماني كه در خط روشن ولايت هستي ما هم كماكان ارادت داريم ولي اگر بخواهي خدايي ناكرده راه ديگري را بر گزيني آن وقت ما با همان نيرو و پشتكار و تواني كه يك استاد معمولي دانشگاه را رييس جمهور كرديم با همان قدرت او را به كلاس درسش بر مي گردانيم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 3 مرداد1388ساعت 17:5  توسط رسول  | 

تحليل محتوايي نماز جمعه 26 تير ماه به امامت آقاي هاشمي بماند براي بعد،اصلا بماند براي اهل تحليل.اين كه اصولا محتواي آن در راستاي آرمان متعالي مردم و انقلاب بود يا نه هم بماند براي تاريخ كه قاضي سخت گيري ست كه اهل و عيال و حزب و باند نمي شناسد و دخترش هم براي خوردن يك ساندويچ از اين سر شهر نمي رود آن سر شهر!

در نماز جمعه مذكور حضور داشتيد؟تصاوير و فيلم هاي آن را كه ديديد! دختر و پسر هاي مخالف دولت مردمي را مشاهده فرموديد؟: كنار هم ، مختلط ، بدون توجه به آداب نماز جمعه و جماعت ، زن ها جلوتر از مردها ، با كفش و كتاني ، بدون ... و متاسفانه بدون ... عده اي ايستاده بي توجه به احترام خطبه ها در نماز ، گروهي عربده كشان و كف و سوت زنان ، جمعي با چهر ه هاي پوشانده و عده اي شبيه شخصيت هاي فيلم دارو دسته نيويوركي و...

اين نماز جمعه مال مردم است ، متعلق به مومنين و جان هاي پاك و عزيزاست ، ميعادگاه رزمندگان و جانبازان و بچه هاي خيبري ست ، عطر شلمچه و مجنون و  دوكوهه و طلاييه و فكه مي دهد. وجب به وجب آن بوي شهدايي را مي دهد كه روزي آخرين نماز جمعه خود را كنار رفقايشان خواندند و رفتند و پر كشيدند و...اينجا نماز جمعه است ، سرشار از عطر و پاكي و صداقت. مكاني براي تجديد ديدار و تبسم زيباي مردم شريفي كه ساعاتي را دور از هياهوي پوچ مدرنيته گرد هم مي آيند و روحشان را زلال و زلال تر مي كنند. اينجا مكه و مناي مستضعفان است. جانباز عزيزي را مي شناسم كه در مصلاي شهرش هر جمعه هفت دور مي گردد و ذكر طواف مي گويد. اين شوريدگي و عاشقي را آن دخترك بزك كرده ي ... كه بيشتربه هفت تير كش هاي فيلم هاي وسترن مي ماند تا كسي كه به نماز جمعه رفته چه مي فهمد! اين نماز جمعه متعلق به آن هم وطن كراواتي ام هست كه در نماز جمعه تاريخي سيد عزيز خراساني پس از يكي از فرمايشات رهبرش چنان پرشور تكبير مي گفت. – تصويرش را ديديد كه – نماز جمعه متعلق به ابوذر زمان طالقاني بزرگ است كه ديروز اسمش برده شد و از رسمش گفته نشد. نمازي كه آن آيت ا... مبارز بر پا مي كرد سرشار از پيروي از نائب امام عصر بود نه محلي براي ارائه مطامع شخصي و دفاع از آشوب گران و نه فرصتي براي مصادره به مطلوب تاريخ اسلام و انقلاب و نماز خواندن زانو به زانوي دختر و پسر...

لطفا تصوير طالقاني ما را پس بدهيد وبا ادب و متانت از ميعادگاه مومنين خارج شويد. اين مكان عزيز متعلق به مردم شريف و صبور و مهربان ميهنم است ، نه شما اين كاره نيستيد. لطفا برويد  دربند و دركه و جمشيديه مشغول همان اموري شويد كه سالهاست سخت بدان مشغوليد و انشا الله ذخيره آخرتي تان مي شود!!

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 13:53  توسط رسول  | 

1 - عصر ديروز شبكه فارسي بي بي سي طي برنامه اي از مخاطبان خود خواست تا بگويند چه تفاوتي بين حاميان دولت و اصلاح طلبان هست. در سراسر برنامه اين مخالفان دولت بودند كه در يك ارتباط زنده از تفاوت ها گفتند و از فاصله ي عميقي كه بين ايشان و بخش ديگري از مردم ايران وجود دارد. آنها طرفداران آقاي احمدي نژاد را فاقد پختگي سياسي ، نا آگاه از رخدادها و تحولات جهاني ، مردماني صدقه بگير ، سنتي ، بسته ، فاقد تحليل ، لجوج و بي منطق ، تحت تاثير تبليغات يك سويه ي صدا و سيما ، نا آشنا با تكنولوژي و ابزارهاي مدرن و....ناميدند و البته خود را حامي آزادي ، داراي فهم سياسي بالا و عميق ، علاقه مند به كشور و مليت و ايرانيت ، مخالف استبداد ، داراي مطالعه و آشنا و علاقه مند به دنياي مدرن و... معرفي نمودند. يكي از جالبترين قسمت ها آنجا بود كه مجري ميان صحبت جواني كه مدعي بود آرمان دستيابي به آزادي تفاوت بين اين دو گروه است از وي پرسيد: يعني حاميان آقاي احمدي نژاد به دنبال آزادي نيستند؟  جوان پاسخ گفت : چرا. ولي آنها آزادي را با ولايت مي خواهند!

2 – اينكه تاريخ تكرار مي شود يا نه سوال قابل توجه و عميقي ست كه البته پاسخي خردمندانه مي طلبد و از آن جايي كه بنده نيز جزء حاميان رييس جمهور محترم به شمار مي آيم و طبيعتا بر اساس پيامي كه ديروز شبكه بي طرف (!!) انگليس به جهان مخابره كرد فاقد آگاهي و اطلاعات هستم نمي توانم پاسخ خردمندانه مد نظر را ارائه كنم ولي اينقدر قابل بوديم كه سنتي مان بخوانند و لاجرم در سنت ها و به خصوص سنت هاي الهي آموزه هايي ست كه راه به تاريخ مي گشايند. تاريخي سرشار از پناه بردن به سفارت دولت بريتانيا ي كبير، سرشار از دارسي و قراردادهاي ننگين ، سرشار از توطئه و طمع و تحقير ، سرشار از تفرقه بينداز و حكومت كن ...

3 – تفرقه بينداز و حكومت كن! چه باورتان بيايد چه نيايد ، چه مثل بي بي سي ما را به بي خردي متهم كنيد و زير لب بفرماييد : اي موجودات حقير سنت زده ي بي خبر از تكنولوژي ! تا كي توهم توطئه ؟ تا كي دايي جان ناپلئون بازي ؟ تا كي دشمن موهوم سازي و بازي با آينده ي ميهن ؟ چه نه ، بر اين باورم كه  برنامه عصر ديروز شبكه فارسي انگلستان در كنار ساير برنامه هاي آن گامي محكم و البته حرفه اي ست براي جدا كردن صفوف يك ملت. براي عميق كردن فاصله ها و تئوريزه كردن آنچه اختلافات اساسي بين دو گروه مي نامند ( و مي خواهند ) . براي بيان سقوط و تزلزل يك ملت تاريخي و تمدن ساز و متحد و سر افراز از زبان خودشان! وبعد ...

4 –  و بعد تکرار تاریخ: دوباره سفارت فخيمه و حياط معروف آن و بعد دوباره دارسي و دوباره كمپاني ها ي استعماري و و دوباره .... و اين البته روياي بي تعبير دولتي ست كه خود با كابينه اي غرق فساد مواجه است و در افغانستان دست و پاي بيهوده مي زند و بحران اقتصادي سرتاپايش را گرفته و با تشويشي عجيب بيداري بي سابقه و شگفت ملت هاي آزاده را به نظاره نشسته.  متهم كردن ما به نا آگاهي و بي خردي در يك شو شايد گره از مشكلات مالي برخي دلالان سود جو در عرصه رسانه و چند جوان افغاني و تاجيك را به عنوان مجري باز كند ولي حقيقت همان كابوس هر شب بزرگتر ها و حاميان مالي بي بي سي ست كه نسلي مطلع ، اهل مطالعه ، مسلط بر فضا هاي مجازي و تكنولوژي روز ، اهل تحليل و تحقيق و در عين حال متعهد به ارزش ها و آرمان هاي عزيز انقلاب و شیفته ی آزادی و ولایت با همه گونه گرايش سياسي در كار ساختن و تعالي و عزت ايران سر بلند هستند. به اميد خدا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 13:38  توسط رسول  | 

مناظره مشهور نمايندگان آقايان احمدي نژاد و هاشمي در دور دوم انتخابات رياست جمهوري گذشته به واسطه اثر بخشي آن در جامعه و روشن شدن چهره ي معمولا مخفي نگاه داشته شده ي كاگزاران غرق در غرور و تكبر، همواره در حافظه ي تاريخي مردم عزيزمان باقي خواهد ماند؛ مناظره اي كه در يك سوي آن تعدي و تهمت و تحقير و تبختر بود و در ديگر سو آرامش و منطق. اعتراف مي كنم كه آن دو شب كذايي هر بار از اين همه دروغ و بي پروايي و تحقير ي كه نثار دكتر احمدي نژاد شد هم حيرت كردم و هم  نگران شدم ؛ نكند اين حرف ها بر مردم اثر كند! نكند اين دروغ ها و بي ادبي ها كار خودش را بكند و...  فرداي آن شب جلوي ستاد ولوله بود، از روز نخست تا آن روز چنين حجم جمعيتي را شاهد نبودم . مردم مصمم بودند كه در سوم تير پاسخ تمام آن هتاكي ها را بدهند...

اين روزها اصلاح طلبان و ستاد هاي تبليغاتي شان در هماهنگي كامل با اصحاب قدرت و ثروت تخريب گسترده ي دولت و شخص دكتر محمود احمدي نژاد را دستور كار خود دارند؛ ارسال هزاران پيامك توهين آميز ، انتشار شايعات ، تكرار يك دروغ مشخص بدون توجه به توضيحات دولت ، سياه نمايي و بحراني نشان دادن اوضاع و شعار هايي هم سو با جريان هاي بر انداز و...

گزارش ها حاكي از آن است كه اختلاف عجيبي در ستاد هاي دو كانديداي اصلاحات در خصوص توقف روند تخريبي ويا تداوم و شدت يافتن آن بروز كرده است ؛ عقلاي ايشان با رصد نمودن وضعيت و روند رو به رشد مقبوليت رييس جمهور محترم و افت شديد آراي اصلاح طلبان و بازخورد منفي توهين ها در ميان مردم ، تغيير شيوه تبليغات را توصيه مي كنند و افراطيون هم چنان بر طبل تخريب و تحقير مي كوبند . فرزند حجت الاسلام كروبي طي روزهاي اخير به پدرش در اين خصوص هشدار داد و در كنار او كرباسچي نيز نسبت به برخي اظهارات و سو گيري ها كه مردم و نظام را حساس نموده مخالفت كرده است در ديگر ستاد اصلاح طلبان نيز وضع بغرنج تر است ؛ طيف نيروهايي چون بهشتي و تاجيك از نخستين همراهان موسوي  ابتكارعمل را از دست داده و ستاد به تمامي در اختيار افراطيون قرار گرفته و اينان نيز علي رغم ميل عقلاي ستاد، موسوي را به ادامه حمله به دولت ترغيب و تهييج مي نمايند.

اين حركت تخريبي را به واسطه سابقه مرعشي در دوره قبل انتخابات و گاف ها ي مستمر او و تداوم توهين يه رييس جمهور مكتبي ، از جمله بيان اين مطلب  از سوي وي در اجريان افتتاح ستاد موسوي در بندر عباس   كه احمدي نژاد از بني صدر خطرناك تر است!! به نام خودش ثبت مي كنيم و با اين اطمينان كه مردم فهيم و رشيد ايران عزيز همواره در برابر اين گونه هجمه ها و حمله ها از مظلوم پشتيباني كرده اند ضمن استقبال از توهين هاي امثال نبوي و مرعشي و ابطحي و زيبا كلام و بهنود و... به اصلاح طلبان مي گوييم آشي كه دارين براي تخريب مي پزين منجر به اتخاذ  تصميم تاريخي مردم  و ارتقا ي آراي دكتر احمدي نژاد و خلق حماسه اي تاريخي خواهد شد ، فقط يه كمي مرعشيشو بيشتر كنين!

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت 12:8  توسط رسول  | 

چندي پيش افتخار داشتيم در خدمت رياست محترم جمهور شنونده ي سخنانش باشيم. حرف هايي شنيدني از زبان مردي كه گفتني هاي زيادي دارد از مجاهدت شگفت و دشوار خادمان مردم در مسير تعالي كشور . مطالب ذيل بخشي از فرمايشات دكتر احمدي نژاد در اين جلسه است:

-         مي فهمم كه اين جور كار كردن و كشور را با اين سرعت در بخش هاي مختلف جلو بردن يعني چه: بدون ايمان ناب ، بدون مجاهدت و زدن از خواست هاي شخصي ، استراحت و دوري از تمايلات امكان ندارد يك مجموعه اي بتواند كشور را به اين سرعت جلو ببرد.

-          به عنوان كسي كه 8/1 بار كشور را از نزديك ديده ام شهادت مي دهم كه همكاران دولت با تلاش ، دلسوزي ، پي گيري و بدون توجه به بسياري از حواشي و صحنه هاي انحرافي در بخش هاي گوناگون در حال فعاليت هستند.

-         اين دوره و شرائط ما در منطقه ، جهان و در داخل كشور يكي از سخت ترين و پيچيده ترين ادواري بود كه بر انقلاب گذشت.

-         سنگين ترين هجوم تبليغي و اقتصادي وفشار هاي سياسي روي دولت بودودر همين شرائط سخت بزرگترين كارها و اقدامات صورت گرفت.

-         با اينكه موانع گونا گون در مسير درست كردند و فشار داخلي هم الي ماشاءا... ولي دولت موفق شد اصلاحات ساختاري انجام دهد.

-         امروزبحمدا... فضاي اميد و نشاط در ميان مردم عزيزمان بي سابقه است و فضاي انقلابي در جوان ها در بالاترين حد خودش در 30 سال گذشته است. در عرصه جهاني هم دشمنان اعتراف مي كنند كه ايران تبديل به يك ابر قدرت منطقه اي ، نقطه اتكا ،اميد و الهام بخش  شده كه اين حاصل ايستادگي ملت ، دولت و رهبري عزيز هست.

-         سران يكي از كشورها مي گفت: خدا را شكر گوش هايي براي شنيدن حرف هاي ما هم پيدا شده. گفتم خودت جرئت پيدا كردي حرف بزني.

-         انقلاب يك حركت آرماني، يك روح زنده و پويا و كمال جو دارد، اگر امروز انقلاب با ديروزش يكي باشد خسارت است. انقلاب رو به جلو ست و هدف تحقق تمام آرمان ها و حاكميت اسلام ناب بر جهان است.البته از مسير درستش.

-         بعضي ها كه جا زدند و يا بريدند يا به قول آقا چرب و شيرين دنيا بهشان مزه كرده مي گويند ولش كن همين جا را درست كنيد و نمي دانند براي درست كردن كشور بايد نبردي دائمي براي تغيير و اصلاح جهان داشته باشيم.نه اينكه اينجا را رها كنيم نه!در طول هم هستند. بسياري از كمالات وقتي در كشور بروز و ظهور دارند كه با مردم كشور هاي ديگر در تعاملي سازنده باشيم . مگر مسلمان درون گرا و انزوا طلب هست؟!مسوليت هاي انقلابي حد و مرزي ندارد.

-         من ترديد ندارم اگر روحيه انقلابي حاكم نمي شد محال بود ما بتوانيم ماهواره به فضا بفرستيم.

-         به خدا موانعي كه بعضي ها به خاطر چسبيدنشان به قدرت براي دولت درست كردند بيشتر از دشمن بود.در بحث هسته اي به ما مي گفتند كه از مواضع خود كوتاه بياييد و در برخي جلسات به بنده توهين ها مي كردند.برخي نمي فهمند كه هسته اي شدن ايران يعني چه!

-         در ماجراي هسته اي هر موقع فشار دشمن زياد مي شد مي گفتند آقا چرا تدبير به خرج نمي دهيد ما نمي خواهيم كشور-  توي پرانتز خودشان -  از دست برود.هر وقت آرام مي شد و موفقيتي حاصل مي شد مي گفتند هسته اي كه اصلا ما خودمان بوديم و از كار هاي ماست!

-         باور من اين است كه توانمندي هاي انقلاب در سطحي است كه مي تواند به فضل الهي تمام معادلات جهان را تغيير دهد.

-         بالا ترين فرصت و توفيق ، فرصت خدمت به مردم است و بالاتر از آن فرصت خدمت در دولت اسلامي است.هيچ چيزي نبايد فضاي خدمت را خدشه دار كند.

-         مراقبت شود كارها صحيح انجام شود، از برخي جريانات استشمام مي شود كه بعضي ها بدشان نمي آيد كه در گوشه گوشه ي كشور اخلال شود تا بهانه اي پيدا كنند. مي خواهند ما هم وارد بازي هاي سياسي شان شويم تا كارها تعطيل شود. ديديد چقدر تلاش كردند نشان دهند شرائط بحراني ست! برخي دنبال بهانه و درگيري هاي تصنعي هستند و فقط مي توانند تو اين فضاها تنفس كنند.

-         پرهيز از اشرافي گري و مصرف درست بيت المال بايد در ساختار اداري ما نهادينه شود. اين اشرافي گري ويروسي است كه اگر غفلت كنيم كار تمام است:

اگرزباغ رعيت ملك خورد سيبي           بر آرند غلامان درخت از بن!

بالاترين حرمت ها پس از حرمت مومن حرمت بيت المال است.

-         ارتباط مسولان بايد با مردم حفظ شود، اين عزت و شرف يك مسول هست كه دائم ميان مردم باشد،عزت ما در نوكري مردم هست.

-          مسولان مواظب باشند مانع و حصار درست نشود. وا... يك موردش هم براي ما بد است كه مردم به سختي به مسولي دسترسي داشته باشند.

-         عزيزان من! خدا اين دنيا و انسان را بيهوده خلق نكرده، هر قومي ، هر شخصي مهلتي دارد و تمام بشريت هم مهلتي.آن چيزي كه من مي فهمم و استشمام مي كنم مهلت مستكبران و خود خواهان در هر عنوان و لباسي كه هستند در هر كجاي دنيا  كه هستند رو به اتمام است و تحولات و اتفاقات بزرگي در راه است.

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 فروردین1388ساعت 9:8  توسط رسول  |