اين دقيقا همان ادبياتي ست كه ما دوست داريم: صميمي ، بي دروغ و تظاهر، كلماتي روان و شيرين، سر راست و زلال و بي ادا، از جنس همان كلماتي كه ما مردمان صبور و رنج كشيده به كار مي بريم. كلماتي كه بي ريا و با تبسم و شفاف و بدون پيچيدگي ادا مي شود. گوينده اش كه رييس جمهور ما مردمان طبس و تالش و بندر لنگه و سوادكوه و ني ريز و بهبهان و خوي وسنقر و... هست، در حين اداي جملاتش دنبال كلمات پر ابهام نيست، دنبال تعابيري نيست كه از فرط چند پهلو بودن، هيچ كس نفهمد مقصود حقيقي گوينده چه بود!

اين دقيقا همان رييس جمهوري ست كه ما دوست داريم: بي تكلف، متواضع و ساده و بي رنگ و لعاب. متبسم، شوخ، حاضر جواب! رييس جمهوري كه عصا قورت نداده است، كلمات را آنقدر نمي كشد كه مخاطب خوابش ببرد، جوري صحبت نمي كند كه انگار دارد سر خود كلمه هم منت مي گذارد كه چه افتخاري نصيبت شد كه از دهان من داري خارج مي شوي!! رييس جمهوري كه حرفش را مي فهميم، با خنده هايش مي خنديم، تكه هايي را كه مي اندازد مي گيريم، مي دانيم به چه انداخت و به كه انداخت، لباس پوشيدنش مثل ماست و حتا موهايش را هم مثل خيلي از ما شانه مي كند .

زنده باد رييس جمهوري كه از جنس ما مردمان رنج كشيده هست، از جنس ما هم حرف مي زند، شوخي هايي از جنس ما مي كند، ضرب المثل هاي ما را به كار مي بندد، شبيه ماست و از اين كه شبيه ما باشد، شرمي ندارد، رييس جمهوري كه اين روزها از بس كه پاك است از بس كه همتش مضاعف است و كارش مضاعف، از بس كه دشمنان ما را نااميد و خسته كرده، از بس كه عزت ايران و ايراني را خواسته، به نوع سخن گفتنش گير داده اند! به ادبياتش كه ادبيات ما مردمان شهرها و روستاهاي ايران است. در حقيقت به ادبيات ملت ايراد گرفته اند. به ادبيات ملتي كه دير زماني ست با همين ضرب المثل ها و تكه ها و شوخي ها و با همين شعارها و جملات كوتاه پر مغز، دشمنانش را يكي پس از ديگري به خاك ذلت افكند. زنده باد ادبيات ما كه از دروغ و ريا و تفاخر و تظاهر، خالي ست. زنده باد ادبيات احمدي نژاد كه ادبيات مردماني ست كه همراه و در كنار او هستند!  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 مرداد1389ساعت 14:52  توسط رسول  | 

" نامزد رياست جمهوري، مير حسين موسوي در روي صحنه ايستاد و همسرش با جمعيت ابراز احساسات كرد: با ورود زهرا رهنورد، جمعيت در حمايت از وي شعار سر دادند و در حالي كه وي خواسته هاي زنان و حقوق آنان و برخي اصلاحات ديگر را مطرح مي كرد، همسرش(موسوي) لذت مي برد"

صحنه اي كه خبرگزاري فرانسه در ايام انتخابات از يكي از ميتينگ هاي موسوي توصيف مي كند، تنها صحنه اي نيست كه موسوي دارد از هنرنمايي همسرش لذت مي برد والبته گمان دارد، لابد تعداد كثيري از جوانان و دانشجويان كشورمان نيز بايد لذت ببرند. دقيقا به نيت همين ژست انتخاباتي و ترفند نخ نما و ساده لوحانه است كه موسوي دست در دست همسرش كه حتا در پوشش نيزبا سر کردن روسري گل گلی زير چادر مشكي و  دست گرفتن کیف دست باف، سعی دارد نظرها را به خود جلب کند در ميتينگ ها و برنامه هاي تبليغاتي حاضر مي شود!

زهره كاظمي آزاد مشهور به زهرا رهنورد كه البته هيچ گاه به روشني توضيح نداد چرا از نام و نام خانوادگي واقعي اش گريزان است، در اوايل دولت سيد محمد خاتمي به رياست دانشگاه الزهرا كه البته با تعريف هياهوگران ِ امروز، دانشگاهي تفكيك جنسيتي شده بود، منصوب شد و تا سال 1385 در اين سمت بود. وي كه خود گرايش آشكار به فمينيسم و نگاه ليبرال به مسايل زنان داشت، با دعوت از شيرين عبادي به دانشگاه تحت مديريت خود يكي از پر حاشيه ترين روزهاي دانشگاه الزهرا را رقم زد. رهنورد البته در آشكار سازي انديشه هاي خود هيچ تعارفي نداشت و از عبادي در برابر دانشجويان معترض كه وي را حامي فرقه ضاله بهاييت مي دانستند، به شدت دفاع كرد.

رهنورد كه علي رغم تمام تلاش ها يش و ساختن فضايي كاملا يك سويه و انحصاري در الزهرا، هم چنان مايل به تصاحب نقشي فراتر و رويايي تر بود، در ايام انتخابات در تمام برنامه ها و همايش ها و تجمع ها در كنار همسرش قرار گرفت و در اغلب برنامه ها پيش از موسوي به ايراد سخن پرداخت و از اصلاحاتي وسيع و عميق گفت تا همسرش و البته غرب لذت ببرند! او روياي شيرين بانوي اول ايران شدن را در سر مي پروراند و به دنبال آن بود تا پس از رييس جمهور شدن موسوي، با كسب اين شهرت نقشي مهم تر و اساسي تر را بر عهده گيرد. ترديدي ندارم اگر موسوي موفق به جلب اعتماد اكثريت شركت كنندگان مي شد، خيلي زود و خيلي زودتر از آنچه فكر كنيد، همگان متوجه مي شدند كه در واقع اين رهنورد است كه رييس جمهور شده و اوست كه تصميمات اساسي را اتخاذ مي كند. همان طور كه در حوادث پس از انتخابات اين زهرا رهنورد بود كه نقش مهم در صحنه نگه داشتن و ترغيب مدام موسوي به ماندن و جنجال آفريني را بر عهده گرفت.

رهنورد كه در ايام تبليغات قول داده بود، در صورت رييس جمهور شدن همسرش، عقايدش را حفظ كند،پس از نه شنيدن از مردم، براي به كرسي نشاندن اعتقاداتش، تمام توان خود را گذاشت تا مبادا مير حسين موسوي كه به روشني نشان مي داد از سير حوادث و اتفاقات آشفته و مستاصل است، به اصطلاح كم بياورد. او به تهييج همسرش بسنده نكرد و خود ضمن صدور بيانيه به مصاحبه هاي گوناگون پرداخت و ديدار هاي موسوي از خانواده هاي متهمان حوادث پس از انتخابات را مديريت كرد. روشن فكر ترين زن ايراني – لقبي كه همسرش، متواضعانه!! به وي عنايت فرمود – در شنبه پس از انتخابات در مصاحبه با بي بي سي فارسي، ضمن تاكيد بر وقوع تقلب، در بيان دليل اين ادعاي خود، تمام دانش و روشن فكري خود را متجلي ساخت تا همگان دريابند چرا همسرش بر نخبگي او تا اين اندازه تاكيد دارد!! وي در اين مصاحبه اين استدلال را پيش كشيد كه چون موسوي آذري ست و االبته داماد لرستان، اهالي آنجا هيچ گاه فرزند و داماد خود را نمي گذارند بروند به احمدي نژاد راي دهند!!

رهنورد البته پس از دستگيري برادرش شاپور كاظمي 55 ساله كه داراي گرين كارت ايالات متحده بود و رفت وآمد هاي فراواني به امريكا داشت و در حوادث پس از انتخابات با خانمي كه داراي سابقه همكاري با منافقين بود در يك خانه تيمي دستگير شد، مواضع تند تر و بي پروا تري نسبت به نظام اتخاذ كرد. تا جايي كه در مصاحبه با لوموند، ايران را به زنداني بزرگ تشبيه مي كند و در خصوص شورش سبز مي گويد:" اين جنبشي ست كه در حقيقت به يك صد سال پيش يعني زمان انقلاب مشروطه سال 1906 باز مي گردد و انتخابات رياست جمهوري فقط فرصتي براي تكرار آنها بود!" و البته ايشان توضيح نمي فرمايند كه پس انقلاب بزرگ مردم ايران به رهبري امام عزيزمان در نگاه ايشان چه جايگاهي دارد كه گويا اصولا از مشروطه تا كنون اتفاق ديگري نيفتاده!

اين روزها و به ويژه با خواندن آخرين بيانيه زهرا رهنورد بيش از گذشته به اين باور رسيده ام كه نقش وي در فتنه سال گذشته و تحريك موسوي به اتخاذ مواضع ساختار شكنانه و دور ساختن لحظه به لحظه موسوي از مردم و انقلاب و فاصله انداختن بين وي و گذشته اش، بسيار جدي و پررنگ بوده و اين سوال را پديد مي آورد كه آيا همه ي خشم و كينه رهنورد صرفا به خاط بر باد رفتن روياي بانوي اول شدن بود يا نه، مردم با درايت و بصرت، روياي بزرگ تري را براي او، بر باد دادند؟!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 خرداد1389ساعت 18:39  توسط رسول  | 

بعضي ها جذاب نيستند. بلد نيستند صحبت كنند. قيافه ي فريز شده و بي حس و حالي دارند. حرف كه مي زنند زنگ صدايشان جيغ مي شود و مي رود رو اعصاب. مي خواهند مهم باشند، همه جا صحبت از ايشان باشد ولي اصولا شخصيت وجودي شان اين اجازه را نمي دهد كه كسي داخل آدم حسابشان بكند.

علي مطهري هم از آن دسته افرادي ست كه به شكل عجيبي حوصله آدم را سر مي برد. در كم مايگي اش همين بس كه كلاس هاي درسش در دانشگاه از جمله كسالت بار ترين لحظاتي ست كه موجود زنده اي مي تواند تجربه كند. وقتي حرف مي زند مستمعين مي توانند با هم شرط ببندند كه كدامشان ديرتر خوابش مي برد.

علي مطهري مدام در مورد همه چيز اظهار نظر مي كند تا ديده شود. يه احساس عجيبي مدام به او مي گويد حرف بزن علي آقا! حرف بزن تا زنده بماني! حرف بزن كه جماعتي بيرون از انديشه ي تابناك تو، همين جور مانده اند معطل كه شما چه مي فرمايي و تكليف چيست!! او هميشه اين حس را دارد كه تمام رفتارهايش، حرف هايش، يادداشت هاي مكش مرگ مايش  در حال پخش مستقيم از تمام شبكه هاي بين المللي ست. او فكر مي كند كه تمام مانيتورها و تلويزيون ها ي جهان در تمام ميدان ها و پارك ها و ... به شكل زنده و مستقيم در حال پخش او و اظهارات طلايي اش هستند.

علي مطهري خيلي زود فهميد ديگر نمي تواند زير سايه ي نام خانوادگي اش و  پدر فرزانه و دانشمند و بصيرش ژست آدم هاي مهم و اثرگذار را بگيرد. هر روز تعداد كساني كه با ديدن تيترهاي مضحكي شبيه به اين:" حمله به فرزند شهيد مطهري!" با خود مي گویند خوب كه چي؟ چه ربطي داره؟ بيشتر و بيشتر مي شود. و او مدام حرف مي زند تا تيتر شود تا مبادا گم شود، فراموش شود.

ولي حقيقت اين است جناب علي آقا كه تو آدم مهمي نبودي و نمي تواني باشي. مدام به پر و پاي منتخب ميليون ها ايراني آزاده مي پيچي، هر روز توهين و تهمت جديدي نثارش مي كني، جديدا به مردم هم حمله مي كني و عزاداران حضرت روح ا... را با سپاه عمر سعد قياس مي كني، فقط و فقط براي اين كه بگويي من هم هستم. ولي تو هيچي نيستي آقاي نه چندان محترم. اگر نام خانوادگي ات را بگيرند اصولا همين مقدار هم كه درباره ات سخن گفته مي شود، ديگر نخواهد شد.

بعضي ها تو دل برو نيستند، محبوب مردم نيستند، آرايشان به ضرب و زور مي شود چند هزار تا، فريز شده اند، يخند، توهم دارند و فكر مي كنند كه از اهميت فوق العاده اي برخوردارند. حرف مردم را نمي فهمند و مردم هم از پرت و پلاهايشان سر در نمي آورند. گاهي به واسطه ي رانتي، كمكي قد مي كشند.اما قد كشيدنشان مثل قد كشيدن برنج پاكستاني و هندي، پوچ و تو خالي ست. خيلي زود، زودتر از آنچه فكر كنند دوباره گم مي شوند و مي روند پي كارشان. خيلي زود دوباره گم مي شوي جناب علي آقاي مطهري.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 17:45  توسط رسول  | 

رييس جمهور احمدي نژاد مثل هميشه سفر موفق و خبرسازي به نيويورك داشت. سفري كه يك بار ديگر چشم دنيا را به ايران اسلامي و دولت ِ بر آمده از متن مردم دوخت. ترديدي نيست كه رييس جمهور احمدي نژاد مهارت و توانايي فوق العاده اي در برقراري ارتباط با مردم دنيا و اعلام مواضع اصولي كشورمان دارد. سخنراني دكتر احمدي نژاد اين بار اما چيز ديگري بود. او از دل 8 ماه فضاي مشوشي كه براندازان ِ غرب گرا، طراحي كرده بودند و فضا سازي  ِ رسانه هاي عربي – غربي – عبري  ِِ حامي اغتشاش گران، پشت تريبون سازمان ملل قرار گرفت. ولي او مطمئن تر از هميشه مي نمود و اعتماد به نفس مثال زدني و معروفش اين بار بيشتر به رخ كشيده شد.

 احمدي نژاد با كت و شلواري روشن، با تبسمي كم رنگ بر لب و عينكي كه صحنه را جذاب تر مي كرد يكي از بي نظيرترين نطق هاي سازمان ملل را ايراد كرد. منطق او آنقدر استوار و دقيق بود و پيشنهاداتش چنان متين و مبتني بر عقل و فطرت كه سايت ِ هميشه اكس زده ي بالاترين را به مهمل بافي دچار كرد، آنجا كه گفت صداي كف زدن هاي ممتد و پر طنين ِ حضار، دست كاري شده بود!!

 نمي دانم به لحن رييس جمهور  توجه كرديد كه چگونه از موضع قدرت سخن مي گفت: سخن گفتن به نمايندگي از ملتي كه تمدن ساز است و آنقدر پر سابقه است كه فقط به عنوان نمونه، فرمان آزاد سازي بردگان را 2500 سال پيش صادر كرده و احمدي نژاد اين سخن را با زيركي در خاك كشوري مي گويد كه با ارفاق 400 سال سابقه دارد و در نصف اين سابقه هم بر سر برده ها  و برده داري عوا بوده! ايالات متحده در خواب هم نمي ديد از تريبون ِ به ظاهر خنثي و بي خطر سازمان ملل، اين گونه بشود با منطقي استوار و لحني حماسي، غرب و بنيان هايش را به چالش كشيد. به ويژه كه غربي ها عادت كرده بودند، روبرويشان ديپلمات هاي اتو كشيده  و محافظه كاري را ببينند كه با دو تا و نصف تهديد و تشر و مقداري لبخند ِ معنادار، بلافاصله با توجيه مصلحت  از آرمان ها و خواسته هاي ملتشان كوتاه مي آمدند.

 محمود احمدي نژاد اما پديده ي ديگري ست. او وقت خود و ملتش را با پاسخ دادن ِ مدام و مستمر به سازمان هاي غربي و كشور هاي صد تا يه غاز تلف نمي كند. او ترجيح مي دهد از غرب سوال بپرسد و آنها جواب دهند. از هولو كاست بپرسد، از كمك غرب به عراق در جنگ تحميلي بپرسد، از فاجعه افغانستان و عراق، از 11 سپتامبر و حقيقت آن ماجرا، حتا از جنايات اشغال گران ِ ايران در جنگ جهاني و... او سياست مداري نيست كه كشورش را با لبخند گام به گام به عقب ببرد و در نهايت جايزه اش بشود محور شرارت شدن! او آن كسي نيست كه خود و ملتش را در گوشه اي ببيند كه مدام در حال قسم و آيه خوردن است كه به خدا ما حقوق بشر را رعايت مي كنيم، ما به كنوانسيون زنان مي پيونديم و اصلا هر چي شما بگوييد و... در عوض او كسي ست كه تاريخ غرور انگيز ملتش را در خاك امريكا به رخ كشوري مي كشد كه چند قرن پيش به همت دزدان دريايي شكل گرفت. از حافظ و فردوسي و سنايي و بوعلي و بيروني در سرزميني مي گويد كه آخر ِ فرهيختگانش مايكل جكسون است!

غرب ديگر حتا نمي داند در برابر اين آهنگر زاده ي شريف و شجاع  چه بايد بكند. چگونه مي شود كاري كرد كه صداي او اين گونه رسا و با دلايل قوي به گوش مردم دنيا نرسد. صدايي كه امروز در تمام جهان اسلام، در امريكا ي لاتين و خود امريكا و جاي جاي دنيا، انعكاسش به وضوح شنيده مي شود. صدايي كه به تنهايي مي تواند صرفا در چند دقيقه تمام رشته هاي چند ماه بافته شده توسط رسانه ها ي قدرت و ثروت را پنبه كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اردیبهشت1389ساعت 17:56  توسط رسول  | 

ترديدي نيست كه خطاها و خيانت هاي – خواسته يا ناخواسته ي – موسوي، در طي ماه هاي گذشته، غير قابل جبران و داراي اثرات ناگوار براي سالهاي متمادي ست. او با اشتباهات هول ناك خود، بخش مهمي از مردم را در مقطعي رودر روي هم قرار داد و موجب آشوب و خون ريزي و احساس ناامني در جامعه شد.  وقت و توان  فوق العاده قيمتي كشوري را كه مي رود در دهه چهارم انقلاب گام هاي بلند تري براي توسعه و ترقي و پيشرفت بر دارد، درگير مسئله اي كرد كه زاييده ي ذهني بيمار و پريشان بود. او در ادامه همان گونه كه حضرت آقا پيش بيني كرد عملا كنترل آشوب گران را از دست داد و فرمان اين خودروي خطرناك و انگليسي را به دست رانندگاني داد كه اغلب از كينه توزان ابتداي انقلاب و معاندان جدي اسلام و ارزش هاي ديني و از دشمنان در غار خزيده ي حضرت روح ا... بودند.  و موسوي شد  همان شعبده باز بي خردي كه افعي هاي اجاره اي انگليس را از دخمه هاي يخ زده بيرون كشيد و به ميان مردم بي گناه برد و بعد كه گرماي خرداد و تير بر تنشان خورد شدند همان امت خداجويي!! كه آتش بر خيمه ي حسين زدند و چون فرزندان اميه در روز شهادت سرور آزادگان هلهله كردند و شدند همان گروه قليل ولي پر ادعا و پرگويي كه متمدنانه بانك آتش كشيدند و در اقدامي حماسي!! سطل هاي زباله را فتح كردند!!

اين روزها اما بعضي از دوستان مي پرسند يعني واقعا سران فتنه ي اخير براي هميشه از صحنه ي سياسي ايران اسلامي محو شدند و هيچ راه باز گشتي برايشان متصور نمي توان شد؟! البته اين حضرات براي هميشه لياقت خدمت در سايه سار ولايت را از دست داده اند و با زلفي كه به رژيم كودك كش و نژاد پرست اسراييل گره زده اند و پلويي كه در سفارت فخيمه ي استعمار پير در معده كردند و خوني كه از جوانان اين ديار بر زمين ريختند و دروغ هاي شرم آوري كه به نظام اسلامي بستند و تن فروشي سياسي كه در بازار سياه شيوخ  حاشيه خليج فارس داشتند، يوسف فروختند و هيچ خريدند كه گفت "يوسف فروشان چه خرند/ يوسف فروشند چه خرند؟!"

و اما توبه و بازگشت:  واقعا تصور كنيد كه سران فتنه ي اخير و مشخصا موسوي بخواهند بخش هر چند اندكي از خطاهاي زشت خود را جبران نمايند، ابتدا بايد از تك تك جواناني كه در ماه هاي فتنه او را و دروغ مضحكش را باور كردند عذر خواهي كند. چگونه ممكن است؟ او چگونه خواهد توانست حلاليت بگيرد از كساني كه با اطمينان به وي در كوي و برزن رفتند، ساعت ها وقت خود را به تلاشي نا فرجام براي اثبات تقلب هدر دادند، در سايت ها و وب ها گشتند و گشتند و ... به هيچ رسيدند، هر روز به اميد تازه اي چنگ زدند و به جايش 9 دي ديدند و 22 بهمن طوفاني ملت را! او اصولا چگونه خواهد توانست چشم در چشم   مادران بيش از 20 شهيد بسيجي فتنه ي اخير شود تا چه رسد به آنكه بخواهد به پايشان بيفتد تا او را ببخشند؟ و كدام يك از آن عذر خواهي ها، جاي جوانان رشيدشان را خواهد گرفت؟ كدام عذر خواهي مي تواند تسكين مادري باشد كه در اتاق تنها مي نشيند و با اشك به تصوير جوان 18 ساله اش نگاه مي كند كه براي حفظ شرف كشورش رفت و تلويزيون همان كشور ترجيج  داد 14 شب دلقك ها را به آنتن ببرد اما از شهداي مظلوم چيزي نگويد. موسوي را تصور كنيد كه قرار است از خانواده هاي شهداي 8 سال دفاع مقدس  از پيرمردهاي قد خميده ي 3 شهيد داده، 4 شهيد داه، 5 شهيد داده،عذر بخواهد به خاطر آنكه شيخ بي سواد با ادعاي تبه كارانه ي تجاوز، روح نازنينشان را آزرده كرد!! واقعا مي شود؟! و عذر بخواهد ازمردم روستا هاي سوادكوه و عذر بخواهد از مردم ابهر، و عذر بخواهد از جيرفتي ها و طبسي ها  و بندر لنگه اي ها و آستارايي ها و فسايي ها و سبزواري ها و...  وعذر بخواهد از مردماني كه نديدشان و به رسميت نشناختشان،  مردم شريف و عزيزي كه با شور و ايمان و اميد به پاي صندوق هاي راي رفتند و حماسه آفريدند. مردم پاك و زلالي كه 30 سال صبوري كردند و مهربان بودند و با ولايت بودند و حسيني و عاشورايي بودند و اين بار هم به شوق سربلندي ميهن عزيزشان به ميدان آمدند و چه لبخند هاي قشنگي داشتند و چه اراده هاي استواري!  چگونه مي شود از بازگشت و توبه سخن گفت وقتي حيرت و اندوه و اشك هاي نازنين همين مردم را در برابر آن همه زشت خويي و زشت گويي سران فتنه ديديد و ديديم؟! واقعا چگونه مي شود؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 فروردین1389ساعت 18:43  توسط رسول  | 

آويني را كه در نماز جمعه حضرت آقا، در راه پيمايي 9 دي و  22 بهمن ديديد؟ نه اون آويني را نمي گويم. خود سيد مرتضا آويني! بله خود خودش. زنده،حي و حاضر. فقط موهايش كمي به سپيدي مي زد و چهره ش قشنگ تر و با نشاط تر از هميشه بود. احسنت. بله هموني بود كه با حرارت شعار مي داد "خامنه اي كوثر است، دشمن او ابتر است." هموني كه 9دي  روي پل حافظ  دستش را به  شعار دادن بلند كرد و گفت: " حلقه ي پير مغان از ازلم در گوش است/بر همانيم كه بوديم و همان خواهد بود." 22 بهمن از ميدان فردوسي كه عبور كرد فردوسي آمد پايين و بوسه اي بر صورت ماهش زد و گفت: بسي رنج بردم در اين سال سي و با چه پهلوونايي زندگي كردم ولي حاضرم همشو بدم به يه تبسم حاج همت و اون نسيم كه بر آستين خالي خرازي مي وزيد. من راوي پهلووناي افسانه بودم و تو راوي پهلووناي 18 ساله و 21 ساله و... آويني نگاهي به جمعيت كه تمامي نداشت كرد و گفت اين ها هم بسي رنج بردند در اين سال سي! از خواص پهلو به پهلو از كساني كه در محراب و منبر جلوه اي دارند و در خلوت و پيش آقازاده هايشان آن كار ديگر را ماست مالي مي كنند. از مسوولي كه در محضر آقا به جاي آنكه دو زانو بنشيند و گوش جان به حرف مولايش بدهد تسبيح در دست مدام ذكر مي گويد و وقت عمل كه مي رسد چون آن در و گوهرها را صيد   نكرده در گل مي ماند. بسي رنج بردند از آن ها كه در و ديوار اتاقشان عكس شهداست و تعطيلات مي روند كيش . از سران فتنه اي كه نام و نان و آواز ه شان از انقلاب است و حالا دخيل بسته اند به بي بي سي و امروز و فرداست كه بروند در حياط سفارت فخيمه بست بنشينند و پلوي انگليسي نوش جان كنند و خيال مي كنند كه ما مرده ايم كه باز در حمام فين رگ بزنند. به اين جا كه رسيد امير كبير با همان لباس و هيمنه از وسط جمعيت مچ دستش را برد بالا و گفت:" خوني كه در رگ ماست هديه به رهبر ماست. "

من با كسي شوخي ندارم. يعني اين مسائل شوخي بردار نيست. وقتي مي گويم اميركبير در 9 دي ميان مردم بود و از سران فتنه اعلام برائت كرد، واقعا حضور جسماني و حقيقي داشت.  شما فكر مي كنيد مولايمان در نماز جمعه از جان ناقابل و دست مجروح بگويد و امير كبير در همان فين بنشيند تا ازش بازديد كنند و عكس يادگاري بگيرند؟ اصلا اگر امير اهل عكس يادگاري بود كه مي شد يكي ازآن چي چي السلطنه هاي درباري. سيد مرتضا هم كه از همون قديما همتش مضاعف بود و كارش مضاعف و يك جا بند نمي شد. در اين 8 ماه  دفاع مقدس  هم مدام مقاله  نوشت و در صحنه بود و بصير بود و چشم و دل سير بود و مدام وبلاگ  را ه انداخت. سيد مرتضا كار راه انداز است. به جاي آن كه اين ور آن ور سخنراني كند و ژست بگيرد كار مضاعف انجام مي دهد. سيد مرتضا با گوشت و پوستش خطر فتنه ي اخير را لمس كرد و باور داشت اين ها آمده اند كه كار ملت را تمام كنند. آويني خطر اين ها را با بصيرت شناخته بود كه به خاتمي نامه نوشت و اخطار داد قبل از آنكه خاتمي درست و حسابي بشود اين خاتمي!!

من آويني را در تمام اين 8 ماه ديدم.در تمام صحنه ها و عرصه ها در تمام وبلاگ ها و مقاله ها و شعرها در  تمام كميل ها  و توسل ها و ندبه ها. او را ديدم هر كجا كه براي دفاع از سيد عزيزمان خامنه اي  سينه اي سپر مي شد، هر كجا بسيجي ايي نياز به او داشت.  آويني را ديدم در سعادت آباد براي مظلوميت غلام كبيري مي گريست و با صداي محزون و ملكوتي اش  به ياد شهداي بسيجي 8 ماه دفاع مقدس ، جوري كه اراذل اجاره اي انگليس منكوب شوند، جوري كه تن سران فتنه بلرزد، جوري كه مولايمان شاد شود، جوري كه  مادران شهيد فتنه ي اخير آرام شوند و لبخند برگردد به چهره ي نازنينشان،  جوري كه ما به خود آييم و همت كنيم ، گفت:"  زندگي زيباست اما شهادت از آن زيباتر است. سلامت تن زيباست اما پرنده ي عشق، تن را قفسي مي بيند كه در باغ نهاده باشند.و مگر نه آنكه گردن ها را باريك آفريده اند تا در مقتل كربلاي عشق آسان تر بريده شوند؟و مگر نه آن كه از پسر آدم عهدي ازلي ستانده اند كه حسين را از سر خويش بيشتر دوست داشته باشد؟! و مگر نه آن كه خانه ي تن، راه فرسودگي مي پيمايد تا خانه ي روح آباد شود؟! و مگر اين عاشق بي قرار را بر اين سفينه ي سرگردان آسماني كه كره زمين باشد، براي ماندن در اسطبل خواب و خور آفريده اند؟! و مگر از درون اين خاك،اگر نردبامي به آسمان نباشد جز كرم هاي فربه و تن پرور برمي آيد؟!

پس اگر مقصد را نه اين جا،در زير اين سقف هاي دل تنگ و در پس اين پنجره هاي كوچك كه به كوچه هايي بن بست باز مي شوند،نمي توان جست،بهتر آن كه پرنده ي روح،دل در قفس نبندد،پس اگر مقصد پرواز است، قفس ويران بهتر.پرستويي كه مقصد را در كوچ مي بيند از ويراني لانه اش نمي هراسد. شايستگان آنانند كه قلبشان را عشق تا آن جا انباشته است كه ترس از مرگ جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانانند. حكم رانان جزاير سرسبز اقيانوس بي انتهاي نور كه پرتوي از آن همه ي كهكشان هاي آسمان دوم را روشني بخشيده است. اي شهيد، اي آن كه بر كرانه ي ابدي و ازلي وجود بر نشسته اي، دستي بر آر و ما قبرستان نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش..."

+ نوشته شده در  شنبه 14 فروردین1389ساعت 15:33  توسط رسول  | 

اعتراف مي كنم اسم خيلي هايتان را نمي دانم. اعتراف مي كنم اسم خيلي ها را از جمله بازيكنان ليگ برتر(!!) فوتبال كشور را بلدم، تعداد قابل توجهي از بازيگران هاليوود را مي شناسم و همين جور اسم و رسم و اباطيل ديگر است كه از سر و كولم بالا مي رود. اما شما را كه در جريان 8 ماه دفاع مقدس در خيابان هاي تهران به دست اراذل اجاره اي انگليس به خون خود غلطيديد نمي شناسم. دست هايم را به نشانه ي شرم بر روي صورتم مي گذارم و به مادران شما فكر مي كنم كه لحظه ي سال تحويل هر چه چشم چرخاندند اثري از شما نديدند،سيماي منفعل و معطل ضرغامي داشت 1389 سيب سرخ را كف محل برگزاري شو سال تحويل پخش مي كرد و مجري صورت بند انداخته اش داشت با ساير قهرمانان ملي!! _ هنر پيشه هاي سريال هاي تلويزيون – از شنگولي ريسه مي رفت و هيچ يادش نبود كه چند مادر،چند پدر قد خميده همان لحظه دارند به جناز ه ي غرق به خون فرزند رشيدي فكر مي كنند كه شيخي بي سواد و متوهم روان پريش ديگري عامل شهادتشان بودند. و تو چه مي داني ديدن جناز ه ي جوان بلند بالا يت چه درد جان كاه و كمر شكني ست. جواني كه براي پاسداري از مردم و نظام و انقلابي جان فدا مي كند كه آن مردم وآن نظام حتا نام مباركشان را هم نمي دانند. سهم اين بچه ها در اين سيما چقدر است آقاي ضرغامي؟! چقدر؟! اندازه شرلوك هولمز؟ به اندازه بنجامين باتر؟ به اندازه ي دلقك هاي سريال هاي نوروزي؟! كمتر؟ باز هم كمتر؟ سهم اين بچه ها كه رفتند تا تو بر مسند امپراتوري جام جم بماني از آن جعبه ي جادو چند ثانيه است؟ سال را به خوشي تحويل كرديم و مهماني هايمان را به دقت و بر اساس ليست تنظيمي انجام داديم و پاي سريال هاي پر محتوا و انقلابي !! سيما نشستيم و در كنار خانواده كلا حالش را برديم و شهردارمان را با اكيپ كامل تصويربرداري و صدا برداري فرستاديم تا با مناطق عملياتي عكس انتخاباتي بگيرد و امام علي رحمان را آورديم تا برايمان با لهجه ي شيريني كه موجب نشاط ماست برايمان رودكي بخواند و با خند ه اي مهيب بر دوش وزير خارجه ي آذربايجان زديم و چخ ممنوني حواله اش كرديم تا برود تا خود باكو حالش را ببرد و ... بعد چه اهميتي دارد كه مادران شهداي 8 ماه دفاع مقدس چشم انتظار كدام قد و قامت رشيدند و حسرت به دل كدام لبخند مهربان و كدام هم دردي و كدام ... بگذريم. راستي چند تايتان،چند تايمان تعداد شهداي بسيج فتنه ي سياه را مي دانيد؟ و اسم هاي قشنگشان؟ اسامي خوشگيل موشكيل هنر پيشه هاي سريال هاي نوروزي را كه بحمدا... همه مي دانيم! خوب خدا را شكر!

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 فروردین1389ساعت 18:48  توسط رسول  | 

موافقان و مخالفان رييس جمهور محمود احمدي نژاد افراد و اسامي جالب و تفكر بر انگيزي را شامل مي شود: علي مطهري فرزند شهيد استاد مطهري در جبهه مخالفان سر سخت او قرار مي گيرد و در عين حال همسر زنده ياد دكتر فاطمي از حاميان استوار او مي شود. نوري زاد كه عمري به ولايت مداري و... شهره بود مي شود دشمن سرسخت احمدي نژاد و فرهاد جعفري نويسنده رمان موفق كافه پيانو – راستي اين كتاب را بخوانيد، خواندني ست _ كه به سكولار بودن افتخار مي كند چنان از رييس جمهور منتخب ملت سخن مي گويد  و از دكتر دفاع مي كند كه دوستان روشنفكرش را به فحاشي عليه خودش وامي دارد.فلان ورزش كاري كه سال ها در كشور در برنامه ها و همايش ها و جنگ ها ي سرگرمي به عنوان ورزش كار پاستوريزه و مورد تاييد دعوت مي شد ،مي شود جنبش سبزي و آن دختر خانوم تنيسور ايراني در فرانسه مي شود حامي احمدي نژاد!

راستش را بخواهيد مسئله هم كمي پيچيده و شگفت است و هم كمي بيشتر ساده و قابل فهم ! محمود احمدي نژاد چه بخواهيم و چه نخواهيم فصل و جريان تازه  و بديعي ست  كه بسياري از مشهورات و مرسومات صنفي،خانوادگي و باندي را بر هم زد و اتفاق كاملا جديدي را خلق كرد. شايد مشاهده ي دقيق  بازي يي كه احمدي نژاد آن را با شهامت و ذكاوت بر هم زد اين صف بندي شگفت را قابل هضم و درك كند.

من البته چندان كاري به دشمنان و دوستان مشهور رييس جمهور ندارم و مي خواهم شما را با تعدادي ديگر از افراد اين دو جريان كه بنده ايشان را از نزديك و طي سال هاي طولاني رفاقت و هم نشيني مي شناسم ، آشنا سازم – با اين توضيح كه اسامي شان را ذكر نخواهم كرد_ :

پدر من يك بقالي سر نبش كوچه اي قديمي در شهرمان دارد و تا آنجا كه يادم هست هميشه هشتش به طرز غريبي گرو نهش بوده است. پسر عموي پدرم بر خلاف وي تاجر متمولي ست كه در يكي از مناطق شمالي تهران زندگي ميكند. پسر عموي او در انقلاب از حاميان جريانات خلق و كارگري و... بود و امثال پدرم را خرده بورژوا مي دانست. پدرم در انتخابات سال 84 و امسال در و ديوار مغاز ه اش را پر از عكس آهنگر زاده ي شجاع كرد و پسر عموي خلقي ديروز و بورژواي امروز در دشمني با احمدي نژاد شهره خاص و عام شد. جواني را مي شناسم كه در مخالفت با برنامه هاي دوران اصلاحات اعم از سخنراني چهره هاي مشهور دوم خردادي و كنسرت هاي موسيقي و ... و البته بر هم زدنشان شهرتي داشت براي خودش. در جريان يكي از همين عمليات هايش مورد اعتراض دوستي قرار مي گيرد كه اين رفتار هاي تو بر خلاف آموزه هاي دين و بر خلاف نظر صريح رهبر عزيزمان است و... اين برادر مثلا دل سوز انقلاب هم با پرخاش به اين بنده خدا نهيب مي زند: منافق بي شعور! در جريان حوادث بعد از انتخابات آن بر هم زننده شده بود هوادار سينه چاك آقاي موسوي و منافق بي شعور!! هم تا مرز كتك خوردن براي دفاع از احمدي نژاد پيش رفت.

كسي را مي شناسم كه سال 84 با حرارت اين جا و آن جا سخنراني مي كرد كه وامصيبتا احمدي نژاد آمده كه ولايت را از ما بگيرد و شنيدم همان شخص در مراسم ختم ندا آقا سلطان شركت كرد و به خاطر آنچه ديكتاتوري رهبري مي خواند و آنچه نابودي كشور و انقللاب مي پنداشت گريست _ جدا عرض مي كنم، گريه كرد! – و البته خانومي را مي شناسم كه در جريان برخي گزينش هاي دهه 60 از آموزش و پرورش اخراج شد.بعد ها شكايت كرد و تبرئه شد و مي توانست به كارش برگردد كه البته هيچ گاه بازنگشت و او امسال چنان انرژي براي تبليغات به نفع احمدي نژاد گذاشت كه بعد از 22 خرداد چند روزي در بستر بيماري افتاد!

معماي عجيبي هست و نيست. مي شود درك كرد كه چه اتفاقي افتاده و در عين حال گيج كننده است. آنكه محروم بوده و طبيعتا بايد از كشور و انقلابش فاصله بگيرد دارد براي پايداري ميهنش جان فدا مي كند ، آنكه بر خوردار بوده و پر ادعا تيشه گرفته به قصد ريشه ي ايران سربلند. احمدي نژاد بي ترديد نام ماندگاري ست در تاريخ به واسطه ي رقم خوردن همين شگفتي ها!.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 اسفند1388ساعت 19:3  توسط رسول  | 

از شما سپاس گزارم آقاي فلاحيان! جدا عرض مي كنم. شما تصويري را در ذهن من شفاف و روشن نموديد و پازل پر ابهامي را به حقيقتش نزديك ساختيد. حالا بهتر مي شود فهميد كه چه بر سر اصول و ارزش هاي انقلاب آمد، در عصري كه مستضعف جاي خود را به قشر آسيب پذير داد و توسعه ي مد نظر بانك جهاني جاي گزين عدالت شد. وقتي شما چنين با تحكم و تبختر يكي از درد كشيده هاي انقلاب را به جرم بيان جملات امير مومنان و امام راحل و رهبر معظم انقلاب، ماركسيست خوانديد، در يافتم چگونه  فرياد عدالت خواهي و آرمان خواهي در دوران موسوم به سازندگي در گلو خفه شد. چگونه ساده زيستي و زنده نگاه داشتن ياد و هدف شهيد و تحقق جامعه ي نمونه ي اسلامي به فراموشي سپرده شد و تكنوكرات ها و كارگزاران ليبرال دموكراسي بر سرنوشت مردم انقلابي و ولايي ما حاكم شدند. بي تعارف در حق ما لطف بزرگي كرديد كه اين گونه صريح و آشكارا از اشرافي گري و زندگي اعياني مسوولان دفاع نموديد و نشان داديد كه چگونه مي شود هم دم از نهج البلاغه و رهبر و حزب ا... زد و هم از شمال شهر نشيني و ثروت اندوزي و ويژه خواري خواص دفاع جانانه كرد. دست مريزاد برادر! همان قدر كه در تبيين ماجراي مهدي هاشمي و عزل مرحوم آيت ا... منتظري ، احتياط و مبهم گويي و كلي گويي، پيشه كرديد، در حمايت از دوستان غرق در ناز و نعمت خود سنگ تمام گذاشتيد. اين است چهره ي عريان و بي نقاب كارگزاران دولتي كه انقلاب مستضعفان و پا برهنگان و رنج كشيده ها، انقلاب اسلام ناب محمدي، انقلاب عدالت و حقيقت و رستگاري ، انقلاب جهاد و شرافت و شهادت ، انقلاب تكيه بر جوانان و توانمندي هاي بومي و رسيدن به قله هاي بلند علم و فناوري را با تئوري ها و باورها و ارزش هاي موهوم غرب  و توسعه ي تجويزي صندوق بين المللي پول عوض كرد. از شما سپاس گزارم وزير محترم دولت جناب آقاي هاشمي، كه بر تمام فريادها و دردها و رنج ها و تجمع ها و بيانيه ها و نگراني ها ي ما در طي سال هاي گذشته مهر تاييد زديد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 12:18  توسط رسول  | 

در جاي جاي نهج البلاغه، مولاي متقيان از مردم زمانه ي خويش و از خواص گلايه ها مي فرمايند و از بي بصيرتي و سستي و كوتاهي هاي مكرر ايشان شكايت ها دارند. توطئه ي شام بر عليه مولا پيچيده و پر خدعه بود و اسب چموش فتنه دائم سم بر زمين مي كوبيد تا فضا را گرد و غبار بگيرد و چشم چشم را نبيند! علي بود و معدود ياران روشن ضمير و استوارش و انبوهي از مرد نمايان نامرد كه بارها و بارها پشت امام و رهبر خود را خالي كردند!

اين روزها كه حضرت آقا از خواص مي فرمايند و به اشاره و به تصريح از برخي خواص گلايه دارند و مي خواهند كه مرزها شفاف شود و اظهار نظرها دو پهلو نباشد، در كنار اندوهي كه از معصوميت از دست رفته ي برخي، روح را مي آزارد، قند توي دلم آب مي شود و پرنشاط مي شوم از اين نكته ي ظريف كه بحمدا... آقا از مردم راضي هستند و هيچ گاه، حتي در لفافه از امت گلايه نفرمود و اين تجلي همان فرمايش روح خدا ست كه مردم ايران اسلامي از مردم زمان رسول ا...(صلوات ا...عليه و آله) و زمان امير مومنان(عليه السلام) بهتر هستند. مردم ايران عزيز در اوج سيطره ي رسانه هاي استعماري و در هياهوي اهريمني غرب،در حالي كه انقلاب اسلامي آماج بي سابقه ترين و پليدترين دروغ ها و تهمت ها و طراري هاست، عميق تر و زيباتر از گذشته پيوند عزيز و شگرف خود را با رهبري معظم به رخ جهانيان كشيدند و هر كدام عمار و مقداد و مالكي شدند، نستوه و بصير و استوار! آن گونه كه سران فتنه دچار استيصال و هراس عجيبي گشتند. خداوند را به پاس نعمت پيوند ناگسستني امام و امت شاكرم و به طاغيان و ياغيان و طراران ساكن كاخ سبز معاويه مي گويم كه: به كوري چشم فتنه گران،رهبر و مردم ازهم رضايت دارند.    

+ نوشته شده در  شنبه 3 بهمن1388ساعت 15:52  توسط رسول  |